پسرطلاها

محل اجرا: تالار مولوي، زمان اجرا :۲۰   مدت اجرا: ۱۲۰دقيقه

اين نمايش کمدي است. کلي خنديدم و از ديدن بازي بسيار خوب سيامک صفري لذت بردم. البته در يک نقد نگاهی به نمایش"پسر طلاها" نوشته‌ نیل سایمون و کارگردانی مهدی مکاری اين خوب بودن بازيش را نقطه ضعفي براي کارگردان برشمرده و اعتقاد دارد که کارگردان نتوانسته او را مهار کند.

در هر حال من لذت بردم. در مورد نيل سايمون خواندم که ""نیل سایمون" نمایشنامه نویس معروف وبرجسته کمدی است که آثاری مانند"زوج عجیب"، "زوج ناجور"، "عاقبت عشاق سینه چاک"، "اتاقی درهتل پلازا"، "پابرهنه درپارک" و"پسر طلا‌ها" از او به زبان فارسی ترجمه شده است.
آثار" سایمون" دردهه 80 درایران انتشار یافته و شهرام زرگر مترجم اکثر آثار اوست. نکته دیگری که پیرامون آثار‌"سایمون" باید به آن اشاره کرد این است که ‌تعدای از آثار او بیش از یک بار به زبان فارسی انتشار یافته‌اند. به عنوان مثال نمایشنامه"The Sun Shine Boys" یک بار در سال 1382 به نام" پسران آفتاب" ترجمه "آهوخردمند" ‌و بار دیگر با نام"‌پسر طلا‌ها" توسط ‌شهرام زرگر‌ترجمه شده است."

نمايش درمورد زوج کمدين قديمي و مشهور به نام "ويلي کلارک" با بازي " سيامک صفري" و " ال لوييس" با بازي " هوشنگ هيهاوند" است. در زمان نمايش اين دو پير و از کارافتاده شده اند. ويلي کلارک اين موضوع را باور ندارد و در توهم زندگي مي کند. برادر زاده ويلي کلارک از شبکه سي بي ان کاري به اين دو پيشنهاد مي دهد و از آنها مي خواهد که نمايشي که چهل و سه سال اجرا نموده اند دوباره اجرا نمايند ولي درعمل علي رغم اشتياق اين زوج کمدين اين کار انجام نمي پذيرد. ويلي کلارک به دليل اينکه يازده سال پيش در حاليکه در اوج بازيگري بوده، ال لوييس اورا تنها رها مي کند، خشم و انزجار زيادي نسبت به او دارد و همين امر مانع از اجراي دوباره نمايششان مي شود.

مهارت ارتباطات انسانی

به تکلم به خموشی به تبسم به نگاه                               می توان برد به هر شیوه دل آسان از من

چرا انسان ها با وجود بعد مسافت زیاد می توانند با هم ارتباط برقرار کنند ولی گاهی اوقات زن و شوهر با وجوداینکه کنار هم زندگی می کنند از برقراری ارتباط ناتوان هستند؟

درمورد ارتباط می توان گفت که هر ارتباطی از چهار جزء تشکیل می شود: فرستنده،پیام، گیرنده و بازخورد. اشکال می تواند در هر کدام از این اجزاء بوجود آید.                                             

گاهی اوقات پیام می تواند به گونه ای باشد که گیرنده را گیج کند. زمانی که ما وارد جمعی می شویم ارتباط ازهمان لحظه ورود ما آغاز می شود و ما با طریق ورودمان خودمان را به جمع معرفی می کنیم. بعضی از افراد با سکوت خود با دیگران ارتباط برقرار می کنند.

روابط بین فردی چه نقشی در نیازهای مطرح شده در مثلث مزلو دارد؟

مثلث مزلو :در قاعده این مثلث نیازهای فیزیولوژیک، بعد نیاز به امنیت،سپس نیاز به تعلق خاطر، در لایه بالاترنیاز به احترام، و در آخرین سطح خودشکوفائی قرار می گیرد.

نقش روابط بین فردی در نیازهای فیزیولوژیک: می توان به رابطه بین مادر و نوزاد اشاره نمودکه تماس و لمس یکی از نکات بسیار مهمی است که باید رعایت شود. درصورت فقدان هرگونه تماس و توجه لمسی حتی مرگ نوزاد را نیز بدنبال دارد.

نقش روابط بین فردی در نیاز به امنیت. می توان به عنوان نمونه به رفتار دوگانه مادر درمقابل عمل مشابه فرزند اشاره نمود که این دوگانگی در عکس العمل باعث ایجاد احساس ناامنی در فرزند می شود. مهمترین زمینه رشد خلاقیت، وجود احساس امنیت است. زمانی که در رابطه خود با فردی احساس امنیت می کنیم حتی می توانیم در کنار او با صدای بلند فکر کنیم. یکی از اشکالاتی که در جوامع ناامن وجود دارد، سختگیری است. سخت گیری تشخیص را دشوار می کند. بعنوان نمونه زمانی که معتادان یک جامعه را در تنگنا قرار دهیم و بعنوان مجرم با آنها برخورد شود، تشخیص آنها درجامعه سخت می شود و به اصطلاح گم می شوند. وقتی که درد را پنهان کنیم نمی توان آن را درمان کرد. قدرت تشخیص گرفته می شود. سختگیری مادر در مورد درس فرزندش باعث می شود که فرزند افت تحصیلی خود را از چشم او پنهان کند.

نقش روابط بین فردی در تعلق خاطر. زمانی که کسی را در آغوش می گیریم،هورمون اکسیتوسین_ هورمون آغوش_ ترشح می شود و باعث پیوند عاطفی می شود. این هورمون در زنان بیشتر از مردان ترشح می شود. در بزاق دهان مادران باردار این هورمون وجود دارد. یکی از عللی که گفته می شود قبل از ازدواج از روابط جنسی پرهیز شود این است که به دلیل این ارتباط و ترشح این هورمون از نظر فیزیولوژیکی، پیوند عاطفی بوجود می آید و درصورتیکه بفهمیم که طرف مقابل فرد مناسبی برای زندگی مشترک مانمی باشد، به دلیل ایجاد پیوند عاطفی نمی توانیم از این ارتباط صرفنظر کنیم.

یک تحقیق جالب که درمورد بوجود آمدن عشق انجام شده است. محقق صد دانشجوی پسر را به جنگل می برد. به یک پل می رسند. از نوع پل های معلق که با طناب درست شده است. از تک تک دانشجویان خواسته می شود که از روی پل رد شوند. درآن طرف پل دستیار محقق که یک خانم خوشگل و جوان بوده به استقبال تک تک آنها رفته و بعد به بهانه ای شماره تلفن خودش را به آنها می دهد. همان شب از صد نفر دانشجو، نود و پنج نفر به آن خانم تلفن می زنند و به او ابراز عشق می کنند. نتیجه ای که از این تحقیق می گیرد این بود که وقتی شخص در یک موقعیت اضطرابی یا هیجانی قرار می گیرد و بعد بلافاصله در موقعیت هیجانی دیگر از نوع آرام بخش قرار بگیرد باعث می شود که آمادگی بیشتری را برای درگیرشدن در یک رابطه عاطفی پیدا کند. حال هر چه این موقعیت هیجانی توأم با اضطراب بیشتری باشد، احتمال درگیرشدن در رابطه عاطفی نیز بیشتر می شود. عشق های پردردسر مربوط به روابط خانوادگی پردردسراست. وقتی یک نفر دنبال آدم متأهل است، با وجود اینکه می داند این رابطه، رابطه درستی نیست، حتماً یک جایی در زندگی خود احساس اضطراب می کند.  

نقش روابط بین فردی در نیاز به احترام. می توان گفت که احساس عزت نفس و نیاز به احترام در روابط فرد با دیگران شکل می گیرد.

نقش روابط بین فردی در خودشکوفایی. مرحله ای است که در آن استعدادهای بالقوه فرد به بالفعل تبدیل می شود.

 

هشیار

بلاخره فیلم Awake 200۷ را دیدم. فیلم بدی نبود.البته من غافلگیر شدم. ولی خیلی زود همه چیز عادی می شه.یه پسری که قلبش ناراحته نیاز به پیوند قلب داره و دختری که بهش خیانت می کنه.

 

دایره

 

بازیگران:

فرشته صدر عرفایی - نرگس ممی زاده رازلیقلی - مریم پروین آلمانی - مژگان فرامرزی - فاطمه نقوی - الهام سبکتکین - مائده طهماسبی - منیر عرب -

 کارگردان:

جعفر پناهی -

من بالاخره موفق شدم فیلم " دایره " را ببینم. از این فیلم خیلی خوشم آمد. همراه با تیتراژ اولیه فیلم ، صدای زنی که در حال زایمان است به گوش می رسد. نوزاد دختر است. مادربزرگ نوزاد ابتدا جنسیت نوزاد را نمی پذیرد و چندبار سوال می کند و حتی  درمقابل فامیل دامادش اظهار بی اطلاعی می کند و خیلی بی سروصدا از بیمارستان خارج می شود. همه انتظار داشتند که نوزاد پسر باشد. دوربین در بیرون از بیمارستان سه زن را دنبال می کند. هر سه از زندان آمده اند. یک نفر از آنان دستگیر می شود و دو نفر بعدی برای بدست آوردن پول به چند آدرس مراجعه می کنند. یکی از آنها که سن کمتری دارد به قصد سراب علی رغم میل باطنی اش از آن دیگری جدا می شود. منتها در لحظه ای که می خواهد سوار اتوبوس شود متوجه می شود که پلیس همه مسافران را تفتیش بدنی می کند و دختر با وجودی که چیزی همراهش نیست به دلیل سابقه اش می هراسد و از مسافرت منصرف می شود و به دنبال پری، هم سلولی اش می رود. منتها بدون اینکه بتواند پری را ببیند، پدر پری مانع از دیدار او می شود. در صحنه برادر پری سراغش می آید، ولی پدر پری اورا فراری می دهد و از لحظه فرار پری دوربین به دنبال پری می رود. پری به میدان امام حسین می رود و از طریق هم سلولی سابقش آدرس الهام ، هم سلولی دیگرش را می گیرد. الهام در بیمارستان مشغول است. همسرش، پزشکی پاکستانی است و از سابقه او اطلاعی ندارد. پری حامله است و از الهام برای سقط جنین کمک می گیرد ولی الهام از ترس اینکه برایش دردسری ایجاد شود، جواب منفی به او می دهد. پری مستأصل در پیاده رو ها راه می رود. عروسکی در پیاده رو پیدا می کند و متوجه می شود که برای دختربچه ای است که جلوتر با مادرش ایستاده. عروسک را به او می دهد و بعد از چند دقیقه دختر بچه را تنها در پیاده رو می بیند و مادرش را در آنسوی پیاده رو می بیند که پشت یک ماشین مخفی شده. پری به سراغ او می رود و از او می خواهد که به سراغ دخترش برود. اما مادر آنقدر مستأصل است که دیگر قادر به نگهداری از دخترش نمی باشد. پری از او جدا می شود و دوربین با مادر می ماند. مادر خسته و درمانده در پیاده رو قدم می زند. ماشینی برایش بوق می زند و او پس از اندکی مکث، سوار می شود. غافل از اینکه راننده ماشین از نیروهای پلیس می باشد. راننده در یکی از پست های بازرسی توقف می کند و مادر از فرصت استفاده کرده و فرار می کند. راننده یک ماشین دیگر به جرم اینکه زنی خیابانی را سوار کرده، مورد بازجویی قرار می گیرد. زن خیابانی سوار می نی بوس نیروی انتظامی می شود و بازداشت می شود. در بازداشتگاه چند نفر از زنان قسمت های قبلی نیز هستند. به نگهبان بازداشتگاه تلفنی می شود و یکی از زندانی ها به نام سولماز قربانی که در ابتدای فیلم در زایشگاه زایمان کرده بود،صدا می شود.

 

... و فلسفه

فیلم " س.ک.س و فلسفه" محسن مخملباف رادیدم. راستش از این فیلم زیاد خوشم نیومد. مردی در روز تولد چهل سالگی اش تصمیم می گیرد که حقیقتی را به دخترهایی که دوستش بودند بگوید. با چهار نفر از دخترانی که دوستشان می داشت در کلاس رقصش در ساعت ۲ قرار گذاشت. هیچکدام از دخترها نمی دانستند که او علاوه بر او با دختر دیگری دوست است و در آن روز پی به این واقعیت بردند. مرد زمانی که لحظات خوشی با آن دختران داشت با کورنومتر آن لحظات را اندازه گیری می کرد و چهل سال عمرش مانند چهل ساعت برایش گذشته بود.

خداحافظ

پنج شنبه نمایش "خداحافظ" را در تالارمولوی درساعت ۱۹ دیدم. مدت اجرا ۵۰ دقیقه بود. نویسنده نمایش محمد یعقوبی و کارگردان خانم آیدا کیخایی است. نمایش چهار اپیزود دارد.

اپیزود اول:خداحافظ

مکان: سوئیت شماره ی ۲۷، هتل دریا، بندرانزلی

زمان: چهارشنبه ۷/۱/۱۳۸۷

آهو (آیلین کیخایی ) و رامین ( رضا اخلاقی )

آهو با همسرش مجادله و بحث می کند و تصمیم می گیرد که برای همیشه خداحافظی کند و درصورتی که همسرش به او بگوید پهلوی من بمان و مرا ترک نکن، از تصمیمش منصرف می شود. منتها غرور همسرش بیش از آن است که نیاز خود را به زبان بیاورد.

اپیزود دوم: روز دروغ

مکان: سوئیت شماره ی۲۷، هتل دریا، بندرانزلی

زمان: دوشنبه ۱۲/۱/۱۳۸۷

لیلی ( فهیمه امن زاده) و مهیار (محمد زیگساری )

لیلی همراه با نواری که صدای یک زن را پخش می کند، مدیتیشن می کند. مهیار پشت میز نشسته و به حرکات همسرش لبخند می زند. بعد از تمام شدن مدیتیشن لیلی، همسرش شروع به بهانه گیری می کند و به این نتیجه می رسد که باید از هم جدا شوند. دختر ابتدا شروع به مخالفت می کند ولی بعد به نتیجه همسرش می رسد. در این لحظه همسرش به او می گوید که همه حرفا دروغ بوده به خاطر اینکه در روزنامه نوشته در روز اول آوریل رسم است که دروغ می گویند. بعد از این حرف دیگر لیلی حاضر نیست با مهیار زندگی کند. ولی بعد از چند دقیقه لیلی می گوید اونیز دروغ گفته است.

اپیزود سوم: تو با همه فرق داری خوشگل من

مکان: سوئیت شماره ی ۲۷، هتل دریا، بندرانزلی

زمان: چهارشنبه ۲۶/۴/۱۳۸۷

رویا(فرانک کلانتر) و بهزاد(محمدعسکری)

بهزاد وکیل است و زمانی که آن دو در حال آماده شدن برای بیرون رفتن هستند، دختری که بهزاد قبل ازدواج عاشق او بوده به او زنگ می زند و می گوید که از همسرش می خواهد جدا شود و وقت ملاقاتی از بهزاد می خواست تا او وکیلش شود. رویا از عشق همسرش به آن خانم اطلاع دارد. از بهزاد می خواهد که در حضور او همان موقع تلفنی بگوید که وقت وکالت او را ندارد ولی بهزاد حاضر نیست این کار را بکند.

اپیزود چهارم: پیراهن روح

 مکان: سوئیت شماره ی ۲۷، هتل دریا، بندرانزلی

زمان: پنج شنبه ۲۸/۶/۱۳۸۷

شیوا(لیلا برخورداری) و آرش (آرش عباسی )

آرش دچار جنون آنی شده و می خواست خودش و همسرش را بکشد. شیوا می ترسد که از بعد از این حادثه در کنار آرش زندگی کند و با وجود تمام اصرارهای آرش، بازهم شیوا خداحافظی می کند.

نگاهي به نمايش"خداحافظ" نوشته محمد يعقوبي به کارگرداني آيدا کيخايي

رحيم عبدالرحيم‌زاده:

کارگرداني در تئاتر به شکل عميق و گسترده به مفهومي به نام ميزانسن گره خورده است به نحوي که بخش عمده‌اي از تفکر کارگردان از طريق ميزانسن به مخاطب منتقل مي‌شود و حتي ميزانسن را مي‌توان مهمترين ابزار يک کارگردان دانست.
ميزانسن برخلاف تفکر رايجي که درباره آن وجود دارد تنها در طراحي حرکت توسط کارگردان خلاصه نمي‌شود بلکه هر آن چه که روي صحنه قرار مي‌گيرد از نحوه چينش دکور گرفته تا چينش بازيگران و حتي تماشاگران از نحوه قرارگيري نورها گرفته تا حرکات بازيگران اعم از حرکات در جايي و حرکات جابه‌جايي، در حوزه گسترده ميزانسن قرار مي‌گيرد چنانکه مفهوم واژه نيز که واژه‌اي فرانسوي است دال بر چنين مفهومي است و ميزانسن در زبان فرانسوي به معني گذاشتن بر صحنه است و اهميت ميزانسن زماني آشکار مي‌شود که در زبان فرانسوي به کارگردان متورانسن مي‌گويند يعني کسي که بر صحنه مي‌چيند.
از سوي ديگر ميزانس در رابطه با متن معنا پيدا مي‌کند و در واقع مي‌توان ميزانسن را عامل اصلي تصويري کردن و به اجرا درآوردن متن به شمار آورد.
يکي از برجسته‌ترين ويژگي‌هاي متون يعقوبي استفاده دراماتيک وي از تکنيک‌هايي است که کمتر در ادبيات نمايشي تجربه شده‌اند و بيشتر متعلق به ادبيات داستاني هستند اما يعقوبي به خوبي از اين تکنيک‌ها در آثارش بهره مي‌گيرد اما همين نکته باعث شده است که کارگرداني آثار يعقوبي دشواري‌هاي خاص خود را داشته باشد چرا که اين تکنيک‌ها به سختي تن به ميزانسن مي‌دهند و شايد به همين دليل باشد که يعقوبي نويسنده در مقام کارگردان آثار خود را به صحنه مي‌برد.
يکي از تکنيک‌هايي که يعقوبي در نمايشنامه"خداحافظ" به کار مي‌گيرد استفاده از عنصر تکرار است. اما اين تکرار در نمايشنامه منجر به ايجاد يک ريتم خاص مي‌شود چرا که در عين همساني چهار زوج موجود در نمايشنامه و در عين همساني درگيري‌ها و مشکلاتشان يعقوبي با چرخش‌هايي ظريف تفاوت‌هايي را ‌ميان شخصيت‌ها ايجاد مي‌کند و به ‌مشکلات هر کدام از آن‌ها هويتي خاص مي‌بخشد. اين تنوع در عين تکرار منجر به ايجاد ريتمي خوشايند در اين نمايشنامه مي‌شود.
اما عنصر تکرار در کارگرداني کيخايي از اين متن باعث يک نواختي اثر شده و به دليل عدم درک صحيح ميزانسن در ورطه کسالت مي‌افتد.
مهمترين لطمه‌اي که کيخايي از ميزانسن اثرش مي‌خورد به نحوه چينش ابزار و دکور بازمي‌گردد به نحوي که حضور دکورهايي بعضاً زايد که بخش عمده‌اي از صحنه کوچک تالار را گرفته‌اند و چينش آن‌ها در جلوي صحنه عملاً دامنه حرکتي بازيگران را بسيار محدود مي‌کند و از سوي ديگر چون دکور به بسياري از حرکات کارگردان جهت مي‌دهد باعث مي‌شود معضل دوم ميزانس در اين اثر خود را نشان دهد که حرکات تکراري بازيگران است.
عمده حرکات اين اجرا از 3 حرکت تجاوز نمي‌کند که عبارتند از:
1- رفت و آمد مکرر بازيگران در ميان دو در
2- نشستن در مقابل ميز و رد و بدل کردن ديالوگ
3- بازي در مقابل آينه
و آن چه تکرار و يکنواختي را در اين حرکات مضاعف مي‌کند در اين است که تمام اين حرکات در دو سوم جلوي‌ صحنه اتفاق مي‌افتد و بک‌گراند در طول اجرا تقريباً بي‌استفاده مي‌ماند. اين در حالي است که بک‌گراند خالي از دکور است که خود مي‌توانست دامنه حرکتي گسترده‌اي را براي بازيگران فراهم آورد اما به دليل نحوه چينش دکور که راهي براي حرکت در آن جا باقي نمي‌گذاشت و همچنين نديده گرفتن کارگردان اين امکان براي تنوع حرکتي از دست مي‌رود.
اين فقر حرکتي باعث مي‌شود که يکي از مهمترين وظايف ميزانسن يعني خلق فضا به انجام نرسد. نمايش در چهار اپيزود در مکان واحد اما در چهار زمان مختلف اتفاق مي‌افتد. اما اين استفاده از زمان را ما تنها از طريق بروشور نمايش درمي‌يابيم و در عمل و در فضاي نمايش هيچ نشانه‌اي بر اين چهار تغيير زمان و فضاي دروني وجود ندارد. اين نحوه تاکيد بر زمان اتفاقاً يکي از همان تکنيک‌هاي داستاني يعقوبي است که کارگردان موفق به نشان دادن آن نمي‌شود هر چند نبايد از حق گذشت که نشان دادن آن دشواري‌هاي خاص خود را نيز دارد.
هر چند بازي خوب و قابل قبول بازيگران و سعي کارگردان در شخصيت‌پردازي تا حدودي به اين تفکيک فضا کمک مي‌کند اما در عمل و از طريق ميزانسن، کارگردان نمي‌تواند به اين مهم دست يابد.
در واقع مي‌توان گفت اگر کارگردان تلاشي را که در راستاي صحيح ادا کردن ديالوگ‌ها و همچنين شخصيت‌پردازي درست به کار برده بود در راستاي خلق حرکت اعم از حرکات مبتني بر جابه‌جايي و يا حرکات در جا نيز به کار مي‌برد، شايد مي‌توانست به همان چرخش‌هاي ظريف يعقوبي در عين تکرار دست يابد. اما کارگردان آن چنان در چنبره متن و ديالوگ‌هاي آن اسير مي‌ماند که از عامل مهم ميزانسن و بصري کردن فضاي متن درمي‌ماند.

سه زن

مریم بوبانی، مهران رجبی و نیکی کریمی - سه زن

فیلم سه زن را پنج شنبه دیدم. من از این فیلم خوشم اومد. البته من از تمام کسانی که این فیلم را دیده اند منهای یک نفر که توصیه فرمودند این فیلم را ببینم، همگی به اتفاق نظرشان این بود که فیلم خوبی نیست. ولی من از فیلم خوشم اومد. دقیقاً در آن لحظه ای که احساس کردم فیلم باید تمام بشه، فیلم تمام شد و برای خودم خیلی جالب بود. نیکی کریمی خیلی خوب بود.

نیکی کریمی مادر پگاه آهنگرانی و دختر مریم بوبانی است. از همسرش جداشده و شغلش رفوگری فرش و با موزه فرش همکاری می کند. فرشی که خودش آن را رفو کرده، از طریق فرش فروشی در بازار به فروش می رسد و او برای اینکه جلوی این فروش را بگیرد، شخصاً می ره بازار. مادرش هم همراهش بود. مادرش بیماری آلزایمر داره و در یک لحظه که نیکی کریمی مشغول بحث با فرش فروش و خریدار فرش بود، با فرش از ماشین پیاده شد و به روستای زادگاهش رفت. از طرف دیگر پگاه نیز خانه را ترک گفته و به مقصدی نامعلوم تهران را ترک می کند. نیکی کریمی در یک زمان، با چند بحران مواجه می شود و به تنهایی ناچار است که این بحران ها را پشت سر بگذارد.

دافعه‌هاي قبل از ازدواج

چهارشنبه اول آبان نمایش"خواستگاری" را در تالار سنگلج در ساعت ۱۹ به مدت ۲ساعت دیدم. آقای عظیم موسوی -کارگردان نمایش- نمایش آنتوان چخوف را بومی سازی کرده است. مکان نمایش در شمال ایران است و با گویش آن خطه اجرا می شود. ثانیه های بسیار کوتاهی با این اجرا خندیدم. درکل خیلی خوشم نیومد. چند تا قسمت داشت که به نظرم توأم با خلاقیت بود. از جمله جایی که دختر می خواست خود را از ایوان به پایین پرتاب کند ( ایوانی که تا زمین نیم متر ارتفاع داشت!) و به حالت اسلوموشن به سمت نرده ایوان حرکت می کند و همزمان پدرش نیز از سمت چپش به سمت او به حالت اسلوموشن وانمود به دویدن می کند و روی زمین پهن می شود و می گوید مگراینکه از روی نعش من رد بشی. بازیگر نقش پدر عروس، خیلی لاغر و قدبلندبود و بدن خیلی انعطاف پذیری داشت. بعد از اینکه نمایش تمام شد، بازیگران آمدند روی صحنه،کارگردان هم آمد.آقای موسوی تشکر کردند از حضور تماشاگران و بعد سکوت کرد، حمید رضا مرادی،بازیگر نقش مش قاسم، در اینجا مثل نقشش در نمایش شروع کرد به ترجمه سکوت کارگردان و گفت که شهرداری بیلبورد نمایش را برداشته و ازتماشاچی ها خواست که دهن به دهن برای نمایششون تبلیغ کنیم!

نگاهي به نمايش"خواستگاري" نوشته"آنتوان چخوف"‌ آداپته و کارگرداني عظيم موسوي

حسن پارسايي:

موضوع خواستگاري يکي از جدي‌ترين موضوعات زندگي انسان است، اما همين موضوع جدي مي‌تواند به غير جدي‌ترين و کمدي‌ترين و حتي در مواردي به تراژيک‌ترين حادثه زندگي انسان تبديل شود، در نتيجه ظرفيت موضوعي آن را دارد که به صورت ژانر درام، کمدي يا تراژدي به اجرا درآيد. ضمناً خود موضوع عام شمول است و مرز جغرافيايي نمي‌شناسد. لذا، مي‌توان آن را به هر زبان و گويشي‌ ترجمه و همزمان با هر آداب محلي هم آداپته کرد.
نمايش"خواستگاري" اثر آنتوان چخوف که توسط عظيم موسوي با زبان و گويش محلي و آداب و عادات مردم گيلان آداپته شده و هم اکنون در تالار سنگلج تهران در حال اجراست، ترفندي ابتکاري و تا حدي هم تجربي به شمار مي‌رود و مي‌تواند سرمشق و الگوي خوبي براي اجراي آن با گويش‌ها و آداب محلي مليت‌هاي ايراني ديگر باشد، اما ضرورت‌هاي چنين اجرايي چگونه بايد باشد؟ براي پاسخ به اين پرسش الزاماً بايد بن مايه موضوعي و محوري نمايشنامه حفظ شود،‌ اما عناصر و ضمائم ديگر اثر نياز به جايگزيني دارند. در اين جايگزيني و به اصطلاح آداپته کردن، لازم است از ضرب‌المثل‌ها، شوخي‌ها و آداب خاص محلي نهايت استفاده بشود تا جايي که شناسه‌هاي جديدي براي آن ارائه شود و مخاطب بپذيرد که اين رخدادها در يک خواستگاري محلي و در گيلان يا هر جاي ديگري از ايران رخ داده‌اند.
عظيم موسوي که کارگرداني نمايش را هم به عهده دارد، تا حد زيادي سعي کرده اين مهم را محقق مي‌کند، با وجود اين مي‌شد برخي عارضه‌مندي‌هاي اجرا مثل افراط در"ساده‌لوح" نشان دادن آدم‌ها را با خصوصيات گفتاري، رفتاري و اصطلاحي فرهنگ و فولکلور مردم گيلان جايگزين کرد و بر وجوه محلي آن افزود.
پرسوناژهاي نمايشنامه"خواستگاري" اساساً ساده‌لوح نيستند، بلکه گرفتار عادات و ذهنيت‌هايي هستند که نمي‌توانند حتي در موقعيت بسيار مهمي مثل خواستگاري از آن‌ها دست بردارند و همين داشته‌هاي خاص و متمايز است که هر دو سوي موضوع خواستگاري، يعني دختر و پسر را به جاي تعامل و همگرايي به تقابل و واگرايي مي‌کشاند و با تبديل کردن خود آن‌ها به موانعي براي اجراي خواسته‌هايشان ژانر اثر را به سمت و سوي کمدي سوق مي‌دهد و نهايتاً اقدام خواستگاري را به شکل يک"پارادوکس" کميک براي مخاطب تحليل و نمايه‌سازي مي‌کند. اين وجوه پارادوکسيکال و داشته‌هاي متمايز و خاص در اين خلاصه مي‌شود: دو نفر براي اقدامي اجتماعي و حتي بيولوژيک نياز به تعامل دارند و شرايط چنين اقتضا مي‌کند که از خصوصيات و عادات فردي خويش دست بردارند، اما آن‌ها به طور متناقضي خصوصيات کامل فردي خود را حفظ و بر آن‌ها اصرار مي‌ورزند؛ در نتيجه به جاي آن که شباهت‌ها و همگرايي‌ها برجسته و با هم جمع و تبديل به جاذبه شوند تا خواستگاري به سرانجامي شيرين و مطلوب برسد، در عوض تاکيد زياد بر مالکيت فردي و دارايي‌هاي شخصي و نيز مقايسه برتري‌هاي خويش با ديگري، همه چيز را دافعه‌مند مي‌کند و در نتيجه موضوع"وصال" به امري"محال" تبديل مي‌شود.
نوع و شاخصه اين فرديت‌ها و نيز چگونگي تاکيد بر آن‌ها، در حقيقت همه آن امکان و ظرفيتي است که متن براي کمدي بودن دارد و اين جاست که نويسنده يا آدابتور متن بايد مابه‌ازاءها و قرينه‌هاي بومي و محلي را از فرهنگ، فولکلور، آداب و سنت و حتي عادات و خلق و خوي آدم‌هاي مورد نظرش بگيرد و در متن بگنجاند، طوري که شالوده و بن‌مايه‌هاي محوري موضوع از بين نرود و با همان اهميت در متن جديد و آداپته شده هم حفظ شود، يعني موضوع خواستگاري کمرنگ نشود.
نمايشنامه"خواستگاري" در اصل يک کمدي انتقادي اجتماعي است، اما ظرفيت آن را دارد که به يک کمدي سبک"Low Comedy" هم تبديل شود. در اجراي عظيم موسوي همين نوع کمدي مورد نظر بوده و او به عناصر و اجزاي تشکيل دهنده اين کمدي دلبستگي داشته و تا حد نسبتاً قابل قبولي هم آن‌ها را به کار گرفته و همزمان نيز يک رويکرد تجربي هم به اثر داشته که متن چخوف را کاملاً ايراني کرده است. اين رويکرد تجربي در استفاده از تعزيه و نمايش تخت حوضي خلاصه شده که در بطن اجرا به خوبي جاي گرفته و مقبوليت نمايشي پيدا کرده و حتي بر ويژگي پارادوکسيکال و کميک اثر نيز افزوده است.
گرچه در ژانر کمدي سبک عامل ساده‌لوحي پرسوناژها هم دخيل است، اما تاکيد زياد روي اين موضوع تا حدي به نمايش"خواستگاري" و پس زمينه‌هاي فرهنگي آدم‌ها آسيب رسانده است. موسوي بنا را بر اين گذاشته که پرسوناژها در هر حالت و موقعيتي کاري انجام بدهند و حرفي بزنند، در حالي که گاهي خاموشي و لال گونگي به موقع بسيار کميک‌تر است و نقيضه نمايي خنده‌دار اثر را تشديد مي‌نمايد؛ براي اثبات اين موضوع و اجتناب از حرکات و گفتار شتابزده مي‌توان به مثالي در خود اجرا اشاره کرد: حرکت اسلوموشن(Slow Motion) در يکي از صحنه‌ها وجه کميک اثر را ارتقاء بخشيده است و اگر اين صحنه با همان حرکت معمولي به اجرا درمي‌آمد، چندان کميک نبود. لذا نمايش"خواستگاري" اثر آنتوان چخوف با آداپتوري و کارگرداني عظيم موسوي مي‌توانست بهتر از اين هم اجرا شود.
در اين اجرا موضوع محوري چخوف تا حدي کمرنگ شده است و فقط از نيمه نمايش به بعد، مخاطب به تدريج بن‌مايه‌هاي موضوعي نمايشنامه"خواستگاري" را دريافت مي‌کند. اجرا در آغاز تا حدي ضعيف است، اما کم‌کم و با سيري صعودي به اجرايي متوسط تبديل و در اواخر به طور نسبي برجسته مي‌شود. اين نمايش که با تنظيم آداپتوري و کارگرداني عظيم موسوي روي صحنه آمده، از لحاظ ميزانسن‌ها قابل اعتنا و از تنوع لازم برخوردار است: صحنه اسلوموشن و نيز صحنه‌اي که بازيگران پشت به تماشاگران مي‌نشينند يا صحنه‌اي که در آن پايه صندلي‌هاي آنان در هم تداخل پيدا مي‌کند و نيز ژست کارتوني پدر"ماه بانو" براي حرکت سريع، همگي ابتکاري و زيبا هستند. جاي گيري بازيگران در کل خوب شکل ‌دهي شده و تبديل ناگهاني صحنه عزا به شادي هم بسيار کميک است.
نمايش"خواستگاري" با بهره‌گيري از عناصري مثل حرکات سريع، موزون، شتابزده و غير قابل انتظار، تکرار، ادا و اطوار، تصادم و برخورد، داد و بيداد و شلوغي، جابه‌جايي زياد و همزمان با استفاده از تعابير ذهني کميک، اشتباه‌گويي و تغيير سريع حالت به طور نسبي شاخصه‌هاي کمدي سبک را مي‌نماياند و از نيمه نمايش به بعد تماشاگر را بيشتر مي‌خنداند.
بازيگراني که نقش‌هاي اصلي روي صحنه را به عهده دارند، خوب بازي مي‌کنند و به ترتيب مي‌توان به بازي‌هاي درخشان حميدرضا مرادي، حسن عقيقي، محمود راسخ‌فر، معصومه کاظمي و رهام اصغرپور اشاره کرد. استفاده از نوازنده دوره‌گرد نيز ابتکاري و زيباست و هر دو بازيگر اين نقش‌ها، يعني بابک طهماسب‌پور و محمدجواد بهرامي از عهده نقش‌هايشان برآمده‌اند. پيچ و تاب خوردن بدن نوازنده آکاردئون که بيانگر"به ساز خود رقصيدن است" اگر بيشتر باشد، نمايش کميک‌تر خواهد شد، حضور اين نوازندگان و حتي نابينا بودن يکي از آن‌ها وجوه دراماتيک ويژه‌اي به نمايش داده و در جاهايي واقعاً کميک است، مثلاً وقتي که به علت به هم خوردن مراسم خواستگاري"مش قاسم" به او مي‌گويد:"ديگه شاد نزن، غمگين بزن" و او هم آهنگي در همين مايه مي‌نوازد. يکي از بازيگران محوري و يکي از بازيگر جانبي هنگام اجرا زيرچشمي گاهي نگاهي به تماشاگران مي‌کنند و اين ضعف در بازيگري است. استفاده از نوازنده‌اي که لباسي شبيه به قشقايي‌ها به تن دارد با فضاي گيلکي نمايش سازگار نيست و اي کاش عظيم موسوي براي اين نقش هم از يک پرسوناژ شمالي استفاده مي‌کرد.
ترفند وارد شدن نوازندگان دوره‌گرد از در ورودي تالار سنگلج و اجراي موسيقي اوليه‌اي توسط آن‌ها و بازيگران نمايش در سالن انتظار تماشاگران و متعاقباً دعوت آنان از تماشاگران براي ورود به سالن اصلي و تماشاي خود نمايش، ابتکاري زيباست و با اجراي اين نوع نمايش‌ها همخواني دارد. انتخاب آهنگ‌ها و موسيقي‌ها که توسط زهره عشقي انجام شده، فضاي محلي نمايش را تشديد و به اجرا کمک کرده است.
طراحي دکور صحنه اول بر دل نمي‌نشيند و بسيار سطحي است، مي‌شد به جاي آن از همان دکور دوم استفاده کرد و فقط نمايه خود خانه(ديوار و پنجره‌ها) را با آويختن همان حصير پوشاند و از بقيه دکور به گونه‌اي براي صحنه اول هم استفاده کرد.
نمايش"خواستگاري" به رغم برخي کاستي‌ها در کل نمايشي ديدني و به لحاظ تبديل متن"آنتوان چخوف" به يک متن ايراني و حتي محلي، اجرايي تجربي نيز به حساب مي‌آيد. اين نمايش کمدي از ميزانسن‌هاي زيبا و قابل قبولي برخوردار است و مخصوصاً به علت بازي خوب بازيگرانش، فضايي شاد و مفرح مي‌آفريند و خنده را بر لبان تماشاگر مي‌نشاند.