به یاد پرویز مشکاتیان

کنسرت سالار عقيلي به ياد پرويز مشکاتيان

كنسرت سالار عقيلي به ياد پرويز مشكاتيان در تالار وحدت

سيامک آقايي نوازنده سنتور و آهنگساز قطعات و
پدرام خاورزميني نوازنده تنبک

 خیلی لذت بردم.

کتاب قانون

دوهفته پیش عروسی یکی از همکارانم دعوت شدم. پرواز به دلیل به حد نصاب نرسیدن مسافران کنسل شد، به جاش رفتم سینما ، چهارتا فیلم دیدم . اولیش کتاب قانون بود. خوشم اومد. اینکه در اینجا مطابق کتاب مقدسمان زندگی نمی کنیم و اگر بخوای طبق اصول ساده انسانی زندگی کنی ، اکثریت نمی پذیرند.

دومی " صداها " بود. از این یکی هم خوشم اومد. شبیه Memento 2000   البته بلاتشبیه. در حد خیلی اندک. از این نظر که از آخر فیلم می رفت اولش و بتدریج اطلاعات می داد.

سومی " دو خواهر " بود. دری وری بود.

و بلاخره چهارمی " نیش زنبور " بود. خندیدم.

اسبهای پشت پنجره.

نوشته ماتئی ویسنی‌یک نمایشنامه‌نویس اهل رومانی و تبعه فرانسه.

کارگردان:روح‌الله جعفری

نمایشی متشکل از سه اپیزود که در همه آنها حضور یک زن، یک مرد و تصور ذهنی حضور اسب روایت می شوند و پایان هر یک از این قسمت ها ، شروع قسمت بعدی است.اسب به عنوان نمادی از حقیقت مردانگی همواره در جنگی عبث، پشت پنجره‌ها، مورد اشاره قرار می‌گیرد و مرد به عنوان تجسم واقعیت این نماد توسط زن‌های نمایش تیمار می‌شود.

لیرشاه

کارگاه نمایش . ساعت ۱۸

 نویسنده:حمیدرضا نعیمی ( اقتباس از اثر جاودانه ویلیام شکسپیر)

کارگردان: آرش دادگر

بازیگران: سعیده آجرلی   مهران امام بخش    رضا بهبودی   آرش دادگر     خسروشهراز

یعقوب صباحی   سپیده صباغ     امین طباطبایی     بهروز کاظمی     بهناز نازی     حمیدرضا نعیمی

جوادنمکی

وقتی بیرون سالن بودیم صدای آهنگ  "«به ما اهمیتی نمی دن» They Don't Care About Us " مایکل جکسون می شنیدیم. از همین جاش جالب بود. لیرشاه شکسپیر چه ربطی به مایکل جکسون داره ؟

 
 
قومش به او گفتن چه می سازی؟
گفت : کشتی
گفتند: چگونه؟
گفت: به کندی
گفتند: تو می دانی کشتی را چگونه می سازند؟
گفت: نه
گفتند: پس چگونه آن را می سازی؟
گفت: یاد می گیرم
گفتند: تا کی؟
گفت : تا زمانی که آماده شود
گفتند: نوح اینجا بیابان است، گيريم که تو کشتي را هم بسازي، دريا را که نمي تواني آماده سازي!
نوح گفت: وظيفه من ساختن کشتي است ، دريايش با ديگري
 
چند تا جمله در گوشه و کنار بروشور بود:
نترس ، من يک کارگردان مؤلفم!
بهم بگو دکتر، بگو دکتر!
فرانسوي ها اين وسط چه غلطي مي کنند
منچستر داره خودشو تجهيز مي کنه!
گورباباي بوکوفسکي با اين قاعده احترام به پيرها!
 
از دیدن این نمایش خیلی لذت بردم. ممنون از یک انسان فرهیخته  "http://rotor.blogfa.com/"که چندبار توصیه اکید کرد که این نمایش را ببینم.

عشق لرزه

عشق لرزه، کارگردان:سهراب سلیمی، عکس:میلاد پیامی

نمایش”عشق لرزه” نوشته اریک امانوئل اشمیت به کارگردانی سهراب سلیمی

 با بازی "پیام دهکردی "،" ناهید مسلمی" ،" افسانه ماهیان" ،" نسیم ادبی" و" بهناز جعفری "

دیگر نمايش‌هاي اریک امانوئل اشمیت ‌"خرده جنايت‌هاي زن و شوهري"، "نواي اسرار آميز" و "مهمانسراي دو دنيا"، "عشق لرزه" (Le Tectonique Des Sentiments)

 

رابطه ديان و ريچارد که عاشقانه يکديگر را دوست مي دارند اما به واسطه غرورشان از ابراز عشق پرهيز مي کنند. دیان از سر غرورش به تقاضاي چندباره ازدواج ريچارد پاسخ منفي داده و در پاسخ مادرش که علت را جويا مي شود اظهار مي کند که درست است او پاسخ منفي مي دهد ولي ريچارد بايد پافشاري کند و جواب منفي او را جدي نگيرد. شبي ديان به واسطه افکار منفي و ترديدي که نسبت به عشق ريچارد در ذهنش پديدار شده اين موضوع را به شکلي غيرمستقيم با او مطرح مي کند. ريچارد مهر تأييدي بر ترديد ديان مي نشاند . ديان با موضوعي که از آن مي هراسيد مواجه مي شود؛ عشق ريچارد دچار تزلزل شده است و مي خواهد که شکل رابطه شان تغيير کند. به يکباره زلزله اي در درون ديان رخ مي دهد و پس از آن از سر انتقام دست به اقدامي مي زند که د نهايت موجب پشيماني شديدش مي گردد. ديان به زني خياباني، به نام الينا، پول مي دهد  تا ريچارد را عاشق خود کند. عشق ريچارد و الينا شکل مي گيرد و به ازدواج ختم مي شود. پس از آن ديان حقيقت را به ريچارد مي گويد. ريچارد زندگي مشترکش را به طور موقت ترک مي گويد ولي پس از مدتي به دليل عشق واقعي الينا، دوباره تصميم به زندگي با او مي گيرد. در آخر نمايش ريچارد به ديان اعتراف مي کند که در مورد عشقش دروغ گفته، و در حقيقت عاشق ديان بوده اما به دليل غرورش، به دروغ سردي ارتباط و احساسش نسبت به ديان را تأييد نموده است. ديان از او مي خواهد که رابطه را از نو آغاز کنند ولي هم او هم ريچارد مي دانند که براي شروعي دوباره، وقتي نمانده است.  

در واقع "عشق لرزه" نمايشي درباره صداقت و راستی در عشق است که از یک سو دیان، با شناخت اشتباه احساساتش آن را در مسیری اشتباه قرار داده و از سوی دیگر الینا با حسی خاص و انسانی در مسیر آن قرار می‌گیرد.

 

طراحی صحنه نمایش از یک سکوی دایره ای شکل که در میانه آن خالی بود تشکیل شده و شيب دار مي باشد. در انتهاي نمايش خواست ديان از ريچارد بازگشت به نقطه آغازين است که همه اين وقايع روي سطح شيبدار دايره اي شکل رخ مي دهد. شيب نشان از تعليق و حس تزلزل و ناامني روابط مي باشد.

بازيگران ، بازي هاي قابل قبولي را به نمايش گذاشتند ولي با اين وجود نقش هاي فرعي بهتر از نقش هاي اصلي اجرا به چشم مي آيند.

واوها و ويرگول ها

 

 

 

کارگردان:صابر ابر

نمایش از چهار اپیزود تشکیل شده، اپیزود اول درباره جدایی زن و شوهری جوان و هنرمند در جامعه کنونی ایران است.  علت جدايي مشخص نمي شود. از گفته هاي مرد استنباط مي شود که از زندگي در کنار يکديگر خسته شده اند

اپیزود دوم ‌در تشریح ‌بحران روابط پیچیده دو زن و مرد متفاوت از جامعه امروز است. زني مهماندار هواپيما که در ترس از دست دادن مردي است . ازدواجي ناموفق داشته و خواستگار اخيرش در صدد صحبت با همسر سابق او برمي آيد و علت جدايي شان را جويا مي شود که البته با حرف هاي متضاد زن و شوهر ، سوال هاي زيادي هم براي او و هم براي تماشاگر باقي مي ماند و هيچ چيزي مشخص نمي شود

اپیزود سوم ‌درباره فروپاشی‌ یک خانواده جوان ‌است‌؛ مردی همسر باردار خود را به طور ناگهانی ترک می‌کند و به نقطه‌ای نامعلوم می‌رود و تنها از خود فیلمی برجا می‌گذارد که در آن تنها به مکانی به نام ‌ساحل سوم رود اشاره شده! اين اپيزود هم مجهول بود.

اپیزود چهارم به تشریح ارتباط دو گونه متفاوت زن و مرد که باز هم به نوعی به هم مربوط می‌شوند، می‌پردازد. در اين اپيزود به فيلم تس اشاره مي شود و بر اين موضوع تاکيد مي شود که چرا مردان در مواجهه با اين حقيقت که معشوقشان رابطه اي پيش از ايشان داشته ، کلاً از ادامه رابطه منصرف مي شوند در حاليکه زنان گذشت مي کنندو با اين حقيقت کنار مي آيند و در ادامه رابطه شان تأثيري ندارد

از اين نمايش هم با وجود همه علامت سوال ها لذت بردم

خنکای ختم خاطره

خنکای ختم خاطره  ، 
کارگردان:نیما دهقان  ، 
عکس:رضا معطریان

چندوقت پيش يک نمايش ديدم در تماشاخانه ايرانشهر. کاري از نيما دهقان و نوشته حمیدرضا آذرنگ

 به سفارش بنياد شهيد . با بازي هنگامه قاضياني. علي سرابي سعید چنگیزیان و الهام کردا

یوسف، رزمنده مجروح  توسط فرشته‌ای از برزخ به عالم زندگان بازمی‌گردد(جامعه امروز) ‌و تا زمانی که سکوت خود را نشکند می‌تواند در این عالم بماند. در جهان زندگان، مدیران بنیاد شهید به دنبال خانواده واقعی یوسف می‌گردند تا ‌این رزمنده‌ که مفقود‌الاثر بوده را اکنون به خانواده‌اش بازگردانند. در جریان این جستجو شرح زندگی‌ و مشکلات روزمره‌ چند خانواده شهید به نمایش گذاشته می‌شود.‌

يک نقد خوندم نگاهی به نمایش”خنکای ختم خاطره” نوشته حمیدرضا آذرنگ و کارگردانی نیما دهقان
  زياد خوب ننوشته بود. معذالک من از اين نمايش خوشم اومد.


 

رومولوس کبیر

سالن اصلی تئاتر شهر ساعت:۲۰:۱۵ مدت ۲ ساعت

نوشته‌ی فردریش دورنمات با کارگردانی نادر برهانی‌مرند  با بازی بازیگرانی از جمله سیامک صفری، مهدی سلطانی، ریما رامین‌فر، پیام دهکردی و کاظم هژیرآزاد

 سیامک صفری مثل همیشه عالی بود. فاصله بازیگریش با بقیه کاملاْ مشهود بود. شاید هم نیت کارگردان این بوده. یک حکومت در حال فروپاشی و رومولوس که مسبب این سقوط است و اصلاْ با این نیت حاکم شده که ریشه رم را بزند. در آرزوی مرگ ولی ادوآکر او را مایوس می سازد. آزادش می کند خودش حاکم رم می شود و به رومولوس می گوید از ترس اینکه برادرزاده ش او را در آینده نکشد خودش پیشدستی کند.

ریتم اجرا یک مقدار کند بود ولی در کل از نمایش لذت بردم