رویای هالیوود

 

نوشته ی نیل سایمون

ترجمه ی شهرام زرگر

کارگردان نادر برهانی مرند

بازیگران رضا بابک مریلا زارعی افسانه ماهیان

تماشاخانه ایرانشهر. ساعت ۲۱

شهرام زرگر/ مترجم: نیل سایمون بزرگ ترین کمدی نویس حال حاضر آمریکا، در سال ۱۹۲۷ در محله ی منهتن شهر نیویورک چشم به جهان گشود او در کمدی های خود با زبانی سرشار از طنز به هزل و هجو بسیاری از مظاهر اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی جامعه ی آمریکایی می پردازد

نیویورک با آسمانخراش های سر به فلک کشیده اش محل وقوع بسیاری از نمایشنامه ها و فیلمنامه های اوست . برای سایمون همچون وودی آلن ، نیویورک نماد زندگی طبقه متوسط روشنفکر هنردوست است

دختری پس از سال ها زندگی در نیویورک و تجربه ی کلاس بازیگری، در جستجوی پدری که اکنون فیلمنامه نویس به آخر خط رسیده ی سریال های آبکی تلویزیونی ست و در آرزوی هنرپیشه شدن به هالیوود می آید تا بازیگر شود. این نمایش رویارویی چند روزه ی یک پدر و دختر و در اصل دو نسل، دو دنیا و دو نوع فرهنگ و بینش می پردازد

 

کار بسیار خوبی است. خیلی لذت بردم

تردید

فیلمی از واروژ کریم مسیحی که ایکاش هرگز نمی ساخت. یک هملت ایرانی که هیچ چیز تازه ای نداشت

دموکراسی تو روز روشن

ساخته علی عطشانی

یک سردار که دو فرزند دارد و نقشش را با بازی تکراری حمید فرخ نژاد می بینیم. نمی دونم چرا آقای فرخ نژاد از اینهمه تکرار خودش خسته نمی شه. الغرض بدن ایشان پراز خمپاره است و خلاصه کلی تصویر مثبت از این آدم تو ذهن همه است یعنی تو فکر می کنی وقتی فوت کنه یه راست می ره طبقه هفتم بهشت و در این فیلم می بینیم که همه در اشتباه هستند و اصلا از این خبرا نیست . فقط یه آوانس بهش داده می شه که یه کوچولو دوباره زنده بشه برگرده عقب زمان جبهه . چون تو فیلم این سردار شجاع یه مقدار ترسو بودند و به بهانه ای میدان جنگ را ترک کرده و مسئولیت خود را به عنوان فرمانده ندیده گرفته . برمی گرده به همون مکان و زمان . وقتی ترکش به پایش اصابت می کنه و روی زمین می افته. عراقی ها بمب شیمیایی  زده بودند یک ماسک اونجا بوده منتها همینکه می خواسته ماسک را بردارد یک مجروح دیگر پای او را می گیرد منتها سردار ترسو در کمال شقاوت دست  او را از پایش جدا می کند و بی اعتنا از کنارش عبور می کند و درواقع جان او را نجات نمی دهد. همه این تصاویر به صورت ویدیویی در آن دنیا که فرشتگان همگی لپ تاب داشتند به سردار نشان داده می شود!!! حالا سردار برای اینکه از برزخ نجات پیدا کنه و به بهشت برین وارد شود باید این آقای شهید را پیدا کنه که پای برگه تسویه او را امضا کند بلکه سردار از این وضعیت خلاص بشه. مثل تمام فیلم های فارسی این فیلم هم به خوبی و خوشی تمام می شود.

من نمی دونم وقتی این همه سوژه است چرا دست می ذارن رو موضوعاتی که هیچ کس هیچی ازش نمی دونه؟ به جای خدا قضاوت می کنیم حکم می دیم احساس باحال بودن هم بهمون دست می ده

 

From Paris with Love 2010

فیلمی از Pierre Morel

نویسندگان:Luc Besson (story)
Adi Hasak (screenplay)
جیمز ریس مشاور سفیر آمریکا در پاریس که مسئولیت های کوچکی از طرف CIA به او محول می شودو خیلی تمایل دارد که در کارش پیشرفت کند. دوست دخترش حلقه یادگاری پدرش را به نشانه نامزدی به او می دهد. از طرفی ماموریت پیدا می کند که با چارلی وکس که از آمریکا آمده همکاری کند. ماموریت اصلی چارلی انهدام یک گروه تروریست پاکستانی است که خوب آخرش به هدفشون می رسند. دوست دختر جیمز جاسوس بوده و اون انگشتر هم در واقع یکی از وسیله های جاسوسی بود که چارلی با تیزبینی خودش کشف می کند.
یک فیلم اکشن خیلی خوبه . خیلی لذت بردم 

A Serious Man 2009

لری گوپنیک ،یک سخنران فیزیک دان یهودی. یک مرد جدی. دخترش برای اینکه بینی اش را عمل کند پول پس انداز می کند منتها پول را از پدرش کش می رود.پسرش در مراسمی که یهودیان برای بالغ شدن پسران در ۱۳سالگی تشکیل می دهند، شرکت می کند منتها در این مراسم مواد مخدر استفاده کرده.برادرش آرتور به دلیل عفونتی که دارد مدام در دستشویی باید با ساکشن ،چرک  زخمش را خارج کند. او بعنوان  مهمانی بی مصرف معرفی می شود.همسر لری تقاضای طلاق می کند. می خواهد با مردی دیگر ازدواج کند. لری و برادرش آرتور به ناچار در متلی اقامت می کنند. لری به طور تصادفی باعث مرگ سی ، کسی که می خواهد با همسرش ازدواج کند، می شود.لری نمی تواند با خاخام یهودی نیز ملاقات کند و سوالاتش را از او بپرسد. شاگرد کره ای اش به او رشوه می دهد تا لری نمره قبولی به او بدهد. لری مجبور می شود تن به این کار بدهد.اینها همه مسائل و مشکلاتی ست که لری با آنها دست به گریبان است و خدا همچنان به طرقی مبهم که همیشه خوشایند نیست اقدام می کند.

اول فیلم زن وشوهری هستند که مردی به ملاقاتشان می آید که زن ادعا می کند که او چندسال پیش مرده است و برای اثبات این موضوع درفشی را در سینه پیرمرد فرو می کند و او را برای اثبات مدعایش به قتل می رساند.

The Lovely Bones 2009

فیلمی از Peter Jackson

در ابتدا راوی فیلم از خاطرات دوران کودکی اش می گوید. از خاطره ای که باعث نجات برادرش شده بود و مادربزرگش در بیمارستان می گوید طبق گفته بودا هرکس که جان کسی را نجات دهد عمری طولانی و باسلامت خواهد داشت(نزدیک به همین مضمون ) منتها مادربزرگ اصلاً درست نمی گفت چون وقتی من چهارده سالم بود به قتل رسیدم. جزییات قتل نشان داده نمی شود و اصلا کارگردان قصد این ندارد که فیلمی جنایی نشان دهد. قاتل مرتکب چندین جنایت شده که سوزی سالمون در بهشتی که به آن رفته البته یک جایی قبل از بهشت همه مقتولین را یک یک می بیند و هنگامی به بهشت می رود که دیگر ارتباطش را با زمین قطع می کند یعنی اینطور تصمیم می گیرد.

از دیدن فیلم خیلی لذت بردم

همه فرزندان خانم آغا

 

نویسنده و کارگردان حسین کیانی

بازیگران: رویا تیموریان در نقش خانم آغا.رویا میرعلمی در نقش طاووس. هومن سیدی در نقش خدمت علی. امیررضا دلاوری در نقش یدا.... حمید رضا آذرنگ در نقش خدارحم. آذر خوارزمی در نقش سروناز. محمود جعفری در نقش عاجز.

این نمایش با نگاه به دو نمایشنامه آنتوان چخوف ، باغ آلبالو و مرغ دریایی نوشته شده است. خانم آغا ، زنی که در خانه خود سفره پهن می کرد و نذورات مردم را درسفره اش دریافت می کرد مردم او را قبول داشتند و او به تدریج خود را امام زاده ای زنده تصور می کرد و میلاد خود را جشن می گرفت و دست آخر فلج و لال شد . طاووس دختر خانم آغا عاشق تئاتر و بازیگری با استادش به تهران می رود و ماجرای مرغ دریایی تکرار می شود. خدمت علی پسر خانم آغا . تنها هنرش ساختن زره و کلاه خود برای مراسم تعزیه بود. به عاجز بسازو بفروش که از قدیم الایام عاشق خانم آغا بوده کمک می کند تا در مزایده ای که بانک برای فروش خانه اشان برپا کرده خانه را بخرد. در نهایت معتاد می شود و در هنگام رجعت دوباره طاووس خود را مانند گوسفندی ذبح می کند. یدا... پسردایی طاووس . در ابتدا نامزد اوست و عاشق. پس از اینکه طاووس به او می گوید که کس دیگری را دوست دارد با سروناز که عاشق اوست ازدواج می کند و صاحب دو بچه دوقلو می شوند. یدا... پسر دیگر خانم آغا. عقب افتاده است و عاشق خانم آغا. پس از اینکه خانم آغا فلج می شود، از غصه دق می کند.

بازی بازیگران خیلی خوب بود. در کل نمایش بدی نبود. 

 

 

خانه برنارد آلبا

نوشته فدریکو گارسیا لورکا  و کارگردانی ”زهرا صبری”

یک نمایش عروسکی. روی صورت تمام عروسک ها صلیب کشیده شده. جلوی صحنه ریل راه آهن کشیده شده و درواقع با این ریل صحنه محاصره شده است. روی صحنه تعدادی چمدان گذاشته اند و عروسک ها داخل چمدان ها می خوابند و از درون این چمدان ها بیرون می آیند. چمدان ، ریل راه آهن همگی نشانی از رفتن دارند . خواسته درونی همه این دختران جوان که در خانه ای زندانی اند.

خانهی برنارد آلبا

زنی متکبر و خودکامه و بدخو به نام دونیا برناردا بر دهکده‌ای در اسپانیا حکومت می‌کند، بدون اعتنا به این معنی که رفتارش اندک محبتی در دل همگنانش برنمی‌انگیزد. پس از در گذشت شوهرش سوگند یاد کرد که هشت سال در مرگ او سوگوار بنشیند. این که کسی در خلوت برود چیزی نیست که بتوان بر آن ایراد گرفت، ‌اما اینکه موجودات جوانی را مجبور به شرکت در چنین سرنوشتی کند امری تحمل‌ناپذیر است. به همین سبب است که وقایعی پی می‌آید: برناردا پنج دختر دارد که همه در سن شوهر کردن، ‌و سخت مشتاق دلبری کردن هستند. این برای برناردا مهم نیست؛ مهم این است که او در به روی خود ببندد و با همه مردم قطع مراوده کند. هر پنج دختر تحت حکومت شدید او ناگزیر از زندگی کردن در چهاردیواری خانه‌اند و جرئت ندارند از رعایت قوانین وحشیانه‌ای که بر آنها تحمیل می‌کند سربپیچند.
این دختران سیاه‌پوش،‌ با چهره‌هایی بدگمان و آب زیرکاه، ‌با گوشه چشم یکدیگر را می‌پایند و هیچ چیز از دست حسادت متقابل آنها آسودگی ندارد. زیرا کسی در آن حوالی پرسه می‌زند، جوانک زیبایی یا، بهتر بگویم، شبح جوانک زیبایی: اسمش پیه له رومیانو است. جوانک تنها خواستگار آوگوستیاس است که از همه دخترها بزرگتر است؛ موجودی که از هم اکنون پژمرده و پلاسیده است و سنش به چهل سالگی نزدیک می‌شود و ، چون از شوهر اول برناردا است،‌ از بقیه پولدارتر است. چون به دامادی پذیرفته شده است می‌تواند آگوستیاس را ، گاه گاه، آن هم از پشت میله‌های نرده خانه ببیند. این غایب و حاضر بر روح چهار دختر دیگر حکومت می‌کند. یک شب‌ آدلا، که از همه خواهران کوچک‌تر است، اطرافیان خود را می‌فریبد، ‌به جوانک می‌پیوندد و تا سحر با او سر می‌کند. چندی بعد، متوجه می‌شود که آبستن است. این واقعه محرمانه، فضای خانه برناردا را باز هم خفقان‌آورتر می‌کند. همه متوجه کاسه زیر نیم‌کاسه می‌شوند. خدمتکار پیر برناردای وحشتناک به او فشار می‌آورد که مواظب باشد.
یکی از خواهران آدلا شبانه او را غافلگیر می‌کند و او با چنان شدتی واکنش نشان می‌دهد که جار و جنجال او برناردا را به محل واقعه می‌کشاند، آدلا نه تنها آرام نمی‌گیرد، بلکه نقاب از چهره بر می‌دارد و با تمام نیروی عشق خود در برابر مادر می‌ایستد و اعتراف می‌کند که از مدتها قبل با پیه له رومیانو رابطه دارد و چون هم جوان او را دوست می‌دارد و هم او جوان را، تصمیم‌ دارد که بدون اعتنا به حرف کسی با او ازدواج کند. افسوس که مرگ بر زندگی چیره می‌شود. قضیه از این قرار است: برناردا برای آنکه عدالت را به خوبی و به زودی اجرا کند، می‌کوشد تا با شلیک گلوله‌ای پیه له رومیانو را از پای در آورد. اما تیرش به خطا می‌رود و در نتیجه خشمش را متوجه آدلا می‌کند، ‌و آدلا هم دستخوش فشار روحی شدید می‌شود و خود را در انبار خانه حلق‌آویز می‌کند. و اما برناردا تصمیم می‌گیرد که از هر گونه آه و زاری جلوگیری کند. تنها برای او مهم این است که در دهکده کسی از حقیقت آگاه نشود.

اسماعیل سعادت. فرهنگ آثار. سروش.

خودکشی تظاهر به قتل

 

 

The Life of David Gale 2003

فیلمی از Alan Parker با بازیKate Winslet  در نقش بتسی وKevin Spacey در نقش دیوید گیل

دیوید گیل متهم به قتل دوست وهمکارشConstance Harraway  محکوم به اعدام می شود . قراراست چهار روز دیگر در ساعت ۱۸ اعدام شود. دیوید گیل فیلسوف و استاد دانشگاه متهم به تجاوز و قتل است و تنها درخواستش در واپسین روزهای عمر  انجام یک مصاحبه با بتسی است.بتسی خبرنگار مشهور به دلیل اتهامی که بر دیوید گیل وارد شده از طرف مجله تایمز بالاجبار با یک همکار مرد برای مصاحبه به تگزاس محل زندان می روند. منتها در سه جلسه گفتگو او تنها کسی است که با دیوید گیل به تنهایی صحبت می کند. دیوید گیل و کنستانس دو همکار و دوست صمیمی و فعال اجتماعی علیه اعدام زندانیان محکوم به مرگ هستند. در هنگام اجرای هر حکم اعدام این دو تن با جمعی از طرفدارانشان در بیرون دادگاه تجمع کرده و علیه اعدام شعار می دهند و سخنرانی می کنند. بتسی قرار است شنونده بخشی از زندگی دیوید گیل باشد . بخشی که منجر به زندانی شدنش شده . آغاز سقوطش به پرتگاه. دیوید گیل مشغول تدریس در کلاس است. یکی از دانشجویان او به نام برلین دیر به کلاس می آید و به محض ورود از همکلاسی خود نامه اخراجش را دریافت می کند بعد از اتمام کلاس برلین به گیل می گوید که برای قبول شدن حاضر به انجام هر کاری است و این جمله را در نهایت اغواکنندگی می گوید منتها گیل به آرامی این جمله را در گوشش زمزمه می کند من به تو نمره خیلی خوبی می دهم به شرط اینکه حسابی درس بخونی . همان شب گیل به یک مهمانی که اتفاقا برلین هم در آن حضور دارد می رود و در حالت مستی برلین او را تحریک و وادار به رابطه جنسی با خود می کند. چند روز بعد به جرم تجاوز دستگیر می شود. درواقع برلین به تحریک جمعی برای او ماهرانه پاپوش می دوزد . این بازداشت که دو هفته به طول می انجامد منجر به درخواست طلاق همسرش شده  و ناگهان خانواده اش را از دست می دهد. خانه اش توسط همسرش که دختر یکی از سفرای آمریکاست فروخته می شود. حالا دیوید یک دائم الخمر ولگرد است. وکیلش به او هشدار می دهد اگر روش زندگی اش را تغییر ندهد ملاقات با تنها پسرش برای وی قدغن خواهد شد. در جلسات ترک اعتیاد شرکت می کند شغلی بسیار ناچیز بعنوان پیک نامه بر می گیرد و اکثر اوقات را با دوستش کنستانس می گذراند. تا اینکه کنستانس به قتل می رسد. ......

با این فیلم  با یادآوری صحنه درد کشیدن دیوید از محرومیت دیدار تنها فرزندش که به زیبایی با نقش آفرینی فوق العاده کوین اسپیسی به نمایش می گذارد با فکر و ایده این مرگ به ظاهر قتل با کشته شدنش در راه عقیده . تبدیل به شهید شدن . اینکه به آخر خط برسی و بعد برای اثبات عقیده ات  اثبات این موضوع که یک محکوم به اعدام نباید اعدام شود چون ممکن است بیگناه باشد و جلوه دادن یک خودکشی به شکل یک قتل و اینکه بگذاری تا اعدامت کنند تا بعد از اعدامت فیلم خودکشی آن زن به جهانیان نشان داده شود و آنوقت این بشود بهترین اثبات و دفاع از عقیده ات . چندساعت گریه کردم . با مرگش نه تنها اعتبار از دست رفته اش بازگشت بلکه به عنوان یک شهید و قهرمان از او یاد شد.

The film ends leaving questions as to whether or not Gale expected to be pardoned at the last moment, or if Wright deliberately prevented this.