ورود آقایان ممنوع
بازیگران: نگار عابدی / سرور. فرزانه سهیلی/ نازی. ناهید مسلمی/ مادر. مادر 2. سارا الله یاری/ دختر. آیدا صادقی/عروس. آذر خوارزمی/ منیر. رویا میرعلمی / دختر2. گلشن. معصومه قاسمی پور/ خانم. نوشین حسن زاده / افسر. نوید محمدزاده/ پسر.
تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر. ساعت 19
بروشور نمایش با یک سنجاق سر بسته شده است.
سرور ، زنی آرایشگر و نویسنده که از مادر بیمارش مراقبت می کند و همسرش فوت شده. آرایشگاه او در یکی از محلات پایین شهر تهران است. آرایشگری شغلی است که می خواهد با آن گذران زندگی کند . کتابی در دست نوشتن دارد . دختری دستیار اوست که می خواهد برای کسب درآمد بیشتر از پیرمردی مواظبت کند. سرور او را منع می کند ولی دختر به رغم مخالفت سرور می رود. بعدا تلفنی دختر پشیمانی خود را ابراز می کند.
بخش اول: دختر و مادری وارد آرایشگاه او می شوند. مادر به اصرار دختر مبنی بر اصلاح صورتش رضایت نمی دهد. صحنه تاریک می شود نور صحنه مادر را نشانه می رود . مادر حکایت تلخ خود را باز می گوید. همسرش در زندان است. او به تنهایی مسئولیت بزرگ کردن بچه ها را به عهده گرفته حالا که وقت ملاقات رسیده نمی خواهد رنج این چند سال را با اصلاح صورتش از مرد پنهان کند کاری که دخترش از او می خواهد.
بخش دوم: سرور در حال آماده نمودن عروس است. ناگهان خواهر شوهر عروس سر می رسد و می خواهد که لباس عروس را از تنش بیرون بیاورد. عروس دو سال است که عقد کرده برادرش است و حامله است . منیر خواهر شوهر عروس با خشونتی تمام می خواهد که این عروسی بر هم بخورد و به دختر تهمت های ناروا می زند. در آخر این قسمت صحنه تاریک می شود این بار منیر است که از تلخی خاطراتش می گوید. اینکه به عنوان تنها دختر خانواده به ناچار مسئولیت برادرانش با او بوده و از تعصب بیش از حد برادرانش نتوانسته همسری برگزیند و زندگی اش تباه شده.
بخش سوم: زنی به نام خانم که در نوجوانی مورد سوءاستفاده مردی که عاشقش بوده قرار گرفته و برای گذران زندگی صاحب نه فرزند شده است. فرزندانی که به او تعلق ندارند و طی قراردادی در مقابل پول تنها او نه ماه حملشان می کند و بعد از این مدت به خانواده اصلی تحویلشان می دهد حالا پس از این همه سال قراراست فرزند مردی که عاشقش بوده را حمل کند این فرصتی استثنایی است برای او که همواره می خواسته از یگانه عشق زندگی اش صاحب فرزندی باشد.
بخش چهارم: زنی وارد آرایشگاه می شود از سرور می خواهد که دخترش را آرایش کند. دختر زن ، دختری عقب مانده ذهنی است که قادر به تکلم نیست و قادر به کنترل حرکاتش نیست.
بخش پنجم : افسر زنی راننده اتوبوس بی آر تی که می خواهد شوهر کند . از سرور می خواهد که برایش موی مصنوعی بگذارد . مشخصاتش را به سرور می دهد بلکه همسری برای او پیدا کند. صحنه تاریک می شود اینبار افسر است که از تلخی زندگیش می گوید. پدرش در آرزوی داشتن فرزند پسر نام او را افسر می گذارد به این ترتیب زنانگی اش را از او می گیرد.
بخش ششم: زنی شهرستانی به نام گلشن به اجبار خانواده با پیرمردی ازدواج کرده . روزی گلشن با جسمی سنگین به سر همسرش می کوبد همسرش به کما رفته و او از ترس به تهران فرارنموده می خواهد با فروش کلیه اش قاچاقی از ایران خارج شود. به ترفندی وارد خانه سرور می شود می خواهد شبی را در آنجا بگذراند. سرور متوجه دروغ گلشن می شود از او می خواهد که خانه اش را ترک کند.
بخش هفتم: از ابتدای نمایش شاهد تلفن های مکرر مردی به سرور هستیم که به اصرار می خواهد به خواستگاری او بیاید در نهایت سرور پاسخ مثبت می دهد. در شب ملاقات ، پسری که از نظر سنی از سرور کوچکتر است با ظاهری که از نظر فرهنگی با سرور مطابقت ندارد به کیسه ای کیک یزدی و کتابی که کادو کرده به خانه او می آید. سرور که از تعجب نمی داند چه کند محترمانه از مرد می خواهد که خانه را ترک کند ولی پسر که متجاوز است و قصدش تنها صیغه کردن سرور است به زور متوسل می شود و چاقو می کشد در همین اثنا گلشن که متوجه سروصدا شده و در همان حوالی مانده بود با چوبی بر سر مرد می کوبد حقیقت ماجرایش را برای سرور تعریف می کند. سرور از او می خواهد که از خانه اش برود . در حالیکه به شدت ناراحت و نگران است و می ترسد که پسر مرده باشد ، جوان به هوش می آید سرور از او می خواهد که از خانه اش برود.
در صحنه آخر مادرش روی صندلی چرخدار نشسته و پشت به تماشاچیان دارد. سرور به اصرار مادرش شروع به خواندن یکی از نوشته هایش می کند. دختری کوچک در سطلی قرار می گیرد با طنابی به ته چاه می فرستندش. پدرش با خاله اش مشغول معاشقه است و او ناچار باید در ته چاه منتظر بماند. کم کم با موجودات ته چاه دوستی می کند. ......
نمایشی خوب بود که حسابی اشک منو درآورد.