شکار روباه

ساعت ۱۸ ولی ساعت ۱۸:۳۰ شروع شد.تالاروحدت

طراحي و کارگرداني علي رفيعي

 تاريخ زندگي ملت را تراژدي‌ها، کمدي‌ها و درام‌هاي تلخ و شيرين به وجود آورده است.

نمایش زندگی آغامحمدخان قاجار.این نمایش به طور همزمان دو احساس متناقض ترس و شفقت را در مخاطب نسبت به این شخصیت تاریخی  برمي‌انگيزد. لباس،مکالمات،طراحي صحنه همگي کيفيتي امروزين دارند و به طريقي مي خواهد اين اتفاق را به زمان اکنون تسري دهد.اخته بودن آغامحمد خان و همزمان جايگاه پادشاهيش اورا در وضعيتي مضحک قرار مي دهد و درعين نشان دادن بي رحمي هايش نسبت به بستگان نزديک خود همزمان از او چهره اي تکيده و ضعيف، لاغر با صدايي زنانه نشان مي دهد که شکل ظاهري اش با برادرکشي اش در تناقض است. 

نام نمايش اشاره به نحوه شکار آغا محمد خان قاجار دارد. آنقدر با اسب به تعقيب روباه مي پردازد تا روباه کاملاً خسته مي شود سپس زنگوله اي به گردن روباه مي آويزد و اورا رها مي کند. از اين پس روباه به دليل در نظرگرفتن صداي ناشي از  زنگوله  سعي مي کند که از دست خود فرار کند در واقع به تعقيب خود مي پردازد . صداي زنگوله باعث مي شود که روباه نتواند شکار کند و درعين حال از جفت گيري نيز محروم مي ماند.

بازيگران همگي بازي بسيار خوبي ارائه مي دهند و در صدر آن‌ها مي‌توان به بازي سيامک صفري، پانته‌آ بهرام، افشين هاشمي، هومن برق‌نورد، هدايت هاشمي، علي سليماني و زهير ياري اشاره کرد سيامک صفري با ارائه يک بازي روش‌مند، بسيار زيبا، هنرمندانه  به يکي از شاخص‌ترين و ماندگارترين پرسوناژهاي دنياي نمايش موجوديت بخشيده است؛ او ثابت مي‌کند که بازي خوب، تعريفش متفاوت و مغاير با حرکات بي‌مهار اندام‌ها، ايجاد هياهو، جلوه نمايي من‌ درآوردي و اغراق‌هاي بيش از حد تاثرگرايانه  است.

 

 

مچ گیری

.
تالار مولوی.ساعت ۱۹:۳۰

کارگردان رحمت امینی. بازیگران  امین طباطبایی- مینا وحید- خیام وقار

دو جوان که به ترتیب مورد بازجویی قرار می گیرند. ما فقط صدای فرد بازجو را می شنویم. از چه رنگی خوشت میاد؟ دوستانت چه جور آدمایی هستن؟ اوقات بیکاری چیکار می کنی؟ .... و از این دست سوالها . یه تیکه اولش هم مستقیم سیاسی می زد. ازش پرسید تو انتخابات شرکت می کنی ؟ گفت آره گفت کاندیداهات چه ویژگی دارند؟ گفت اصلحه. یه جوری گفت اصلحه که آدم فکر می کرد منظورش اسلحه است. پرسید ازش یعنی چی؟ گفت منظوری اون کسی که اصلح تر است . دیگه اینکه ازش پرسید نظرت راجع به سیاست چیه؟ گفت که سیاست مثل موتورسواری می مونه. یعنی وقتی راهنمای راستو می زنی چپ می پیچی!! دیگه اینکه پدرومادر نداره. خلاصه اینکه کل نمایش مربوط می شد به اینکه برای انجام کاری فقط نیاز به یک نفر داشتند و انتخاب بین این دو نفر خواه ناخواه یک رقابت بین اون دو نفر بوجود آورده بود. یه چیز جالب داشت اینکه در انتهای نمایش یک نفربا میکروفون و چراغ قوه میاد سروقت تماشاچی ها و همون خانمه که طی نمایش بازیگران را سوال پیچ می کرد، از اون آدمی که نور چراغ قوه به او اشاره می کرد سوال می پرسید.  من در همون لحظه دعا کردم که من انتخاب نشم.

زندانی خیابان دوم

 
تالارمولوی.ساعت۱۷:۱۵.
 
نوشته نيل سايمون با کارگرداني مهدي گليج 
ترجمه شهرام زرگر
 
آخرین اجرا بود. البته امروز استثنائاً دوبار اجراشد. من تقریباً شانسی این نمایش را دیدم. دارم فکر می کنم که خیلی پررو هستم. الان آخرساله من باید سرکار می موندم اونوقت رفتم نمایش دیدم،فکر کن تئاتر ساعت ۱۷:۱۵ شروع می شه ومن تازه از خیابان آفریقا ساعت ۱۷ راه افتادم.خوشحال...هی دعا می کردم چون یه اجرا قبلش داشته ، با تأخیر شروع بشه. فقط یه جورایی ته دلم امید داشتم چون تالارمولویه خیلی سختگیر نیستن می تونم برم توسالن.بلیط هم نداشتم. وقتی رسیدم ساعت ۱۷:۲۰ بود. شانس آوردم پنجشنبه بود خیابونا زیاد شلوغ نبود. وارد تالار که شدم دیدم جمعیت بیرون سالن وایساده یه نفس راحت کشیدم خوشحال که دعام براورده شده رفتم که بلیط بخرم گفت که بلیط تموم شده باید وایسی اگه جا بود می تونی بری منهم پررو رفتم تقریبا ً نفر اول وایسادم. بلاخره بعد از اینکه کسانی که بلیط داشتند رفتند تو سالن مایی که بلیط نداشتیم را اجازه ورود دادند. پررویی بعدی من سر این بود که تازه از دونفر دیگه هم خواهش کرده بودم که بیان . البته می تونستن بیان منتهی مجبور می شدن رو زمین بشینن. البته چون تنها بودم اینقدر دیر راه افتادم اگه اون دونفر میومدن حتماً یه جوری می رفتم که شرمنده اخلاق ورزشکاریشون نشم. خلاصه به مدت دو ساعت و ربع به حالت نشسته رو زمین نمایش را دیدم . یه مقدار مکافات کشیدم ولی خوب نمایش خوبی بود. نوشته خیلی خوبی داشت. بازیهاشون هم بد نبود.ولی جداً استقبال ملت خیلی خوب بود.
 
نمایش يک کمدي سياه است که در آن بحران اقتصادي امريکا و تاثير آن بر روابط يک خانواده بيان مي‌شود.
در اين نمايش حسين کشفي‌اصل، مه‌لقا باقري، دلارا نوشين، نوشين تبريزي، آيدا کيانپور، محمد ارفعي و سامان دارابي ايفاي نقش مي‌کنند.
طراحي صحنه اين نمايش را بابک کچه‌چيان و طراحي لباس را الهام شعباني بر عهده دارند. مهدي گليج پيش از اين"مادام کاميون" را در تالار مولوي روي صحنه برده و اين نمايش دومين اجراي عمومي اين کارگردان جوان محسوب مي‌شود.

مهدي گليج درباره اين نمايش مي‌گويد:«‌"زنداني خيابان دوم" يک کمدي سياه است و بيش از آن که قصد خنداندن مخاطب را داشته باشد، قصد انديشيدن و باز نماياندن چهره مخاطب را دارد.»
وي معتقد است که اين متن داستان جوامعي است که تنها يک ايدئولوژي خاص را به ذهن مردمانشان تزريق و در گذار از جامعه سنتي به جامعه سرمايه‌داري فرد را به راحتي قرباني مي‌کنند. او اين متن را تلنگري به مخاطب امروز مي‌داند که از ياد نبرد انسان است و حق آزاد انديشيدن را دارد.
شايان ذکر است نيل سايمون نمايشنامه‌هاي"اطاقي در هتل پلازا"، "پا برهنه در پارک" و"زوج ناجور"، "بلاکسي بلوز"، "يادداشت‌هايي از ساحل برايتون"، "بيا و شيپور بزن" و... را در پرونده کاري خود دارد.

آوا

تالارسایه.مجموعه تئاتر شهر.ساعت۱۸:۳۰.مدت:۸۰دقیقه

لطفاً این نمایش را نبینید.

داستان‌ درباره زن جوان آهنگساز و پیانیستی است ‌که ماه‌ها‌ست در کما یا مرگ مغزی قرار دارد و اگر چه پزشک معالجش که از قضا بهترین جراح مغز و اعصاب است‌ درباره او مرگ مغزی اعلام کرده و می‌خواهد که همسرزن به او اجازه هدیه اعضای بدنش(بدن زن جوان) را به نیازمندان آن عضو بدهد اما همسر و دوست زن اعتقاد راسخی مبنی بر بازگشت زن‌(آوا) داشته و به پزشک اجازه چنین کاری را نمی‌دهند اما بر خلاف انتظار، این جراح که گویی ‌دوست پدر مرد‌(اعتماد) است هرگز از رفتارهای اعتماد و تلفن‌های دائمی او در طول شب‌های متمادی خسته نشده و حتی نیمه‌های شب نیز به سراغ بیمار و همسر او می‌آید.

اولش فکر کردم که میخواهد مثل فیلم Hable con ella 2002باشد. ولی کاملاً اشتباه کردم.  در طول نمایش وقتی آوا که به کما رفته با بلندشدن صدای موسیقی از جا بر می خیزد، به واقع همزمان یک شوک نیز به بیننده وارد می کند. اعتراف می کنم که اشتباه کردم که وقت خودم و سایر دوستان را بادیدن این نمایش تلف نمودم.

قصر

 

کافکا، فرانتس(1374 . قصر. ترجمه امير جلال‌الدين اعلم. نشر نيلوفر)

توی جشنواره تئاتر امسال فقط یک نمایش را دیدم. قصر از کشور آلمان. براساس رمان قصر اثر کافکا. نمایش با بالانویس فارسی همراه بود. نمایش کسل کننده ای بود. رمان قصر گویا هیچوقت تمام نشده و کافکا قبل از اتمام آن دارفانی را وداع گفته است. تقریباْ صفحات زیادی از رمان عیناْ توسط بازیگران بازخوانی می شود. بیشتر نمایش شنیداری بود تا دیداری.

The Visitor 2007/I

The Visitor2007/I

فیلم بسیار خوبی از  Thomas McCarthy  . مردی تنها(والتر) که همسرش فوت کرده و تنها پسرش در انگلستان زندگی می کند. او ساکن آمریکا و مدرس تنها یک درس در دانشگاه می باشد. مردی که معتقد است هیچ کار مفیدی انجام نمی دهد.برای ارائه مقاله ای که خودش ننوشته به نیویورک می رود و در آنجا در کمال تعجب در می یابد که منزلش به مدت دو ماه به دو نفر مهاجر غیرقانونی(تارک و زینب) اجاره داده شده است. مرد مهاجر اهل سوریه است و موسیقی می نوازد و نواختن سازش به والتر می آموزد. هنوز چند روزی از زندگی کردن به نحوه جدید نگذشته که تارک به جرم اقامت غیرقانونی توسط پلیس دستگیر و روانه زندان می شود. تلاش های والتر برای آزادی او ثمری ندارد و سرانجام تارک به موطن خود برگردانده می شود.