مطلبی به شرح ذیل بدستم رسید
نوشته ای که در زیر می خوانید خلاصه ایست از نتایج تحقیقات گروهی از اساتید و دانشجویان در گرایش های مختلف و با هدف اطلاع رسانی عمومی و مبتنی بر شواهد و مدارک علمی.
بررسی علل افزایش نرخ تولد نوزاد پسر در 30 ساله اخیر در جهان
احتمال تشکیل جنین مذکر به مراتب بیش از احتمال تشکیل جنین مؤنث می باشد. به طوری که بر آورد محققان 120 جنین پسر در ازای 100 جنین دختر می باشد.
پرسش اینست که آیا تمامی جنین های تشکیل یافته به راستی تبدیل به نوزاد کامل شده و متولد خواهند شد؟
از نظر محتوای ژنتیکی یک جنین مذکر بسیار ضعیف تر از یک جنین مؤنث می باشد، و آن بدلیل دارا بودن یک مجموعه کروموزومی فعال می باشد. حال آنکه هر جنین مؤنث دارای دو مجموعه کروموزومی فعال بوده و مقاومت آن نسبت به عواملی که جنین را در بدو تشکیل تهدید می نمایند به مراتب بیش از مقاومت یک جنین مذکر می باشد. به دلایل ذکر شده درصد بسیاری از جنین های مذکر در همان ابتدا از میان رفته در زمان تولد نسبت پسر به دختر رقمی است برابر با 104-107 نوزاد پسر در ازای هر 100 نوزاد دختر.
در اینجا به نکاتی شایان توجه در این خصوص اشاره خاهیم نمود:
تفاوت مادران جوان و مادران مسن در پسر دار و یا دختر دار شدن:
تحقیقات نشان داده اند که احتمال تولد فرزند پسر از مادران جوان تر به مراتب بیشتر از احتمال تولد نوزاد پسر از مادران مسن تر می باشد. این بدین معناست که در کشور هایی که سن زن در هنگام ازدواج و بارداری پایین تر است نرخ تولد نوزاد پسر نسبت به نوزاد دختر بیشتر خواهد بود.
نقش ملیت در پسر دار و یا دختر دار شدن:
آمار ها نشان داده اند که مادران چینی دارای بیشترین تعداد پسر می باشند و مادران فیلیپینی پس از آنها از لحاظ تعداد فرزند پسر در مقام دوم قرار دارند، در حالی که مادران سرخپوست دارای کمترین تعداد فرزند پسر می باشند.
نقش بیماری ها در تایین جنسیت جنین:
تحقیقات نشان داده اند که ابتلای زنان به برخی از بیماری ها می تواند در تایین جنسیت جنین آنها تأثیر گزار باشد. به گفته محققین احتمال تولد نوزاد پسر از زنان مبتلا به بیماری هپاتیت نوع ب، یک و نیم برابر بیش از زنانی است که حامل این ویروس نمی باشند. پروفسور امیلی اویستر، فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد پایان نامه دوره دکترای خود را بر روی ارتباط بیماری هپاتیت ب و نرخ تولد نوزادان به انجام رسانید.
تیتر پایان نامه پروفسور اویستر چنین بود: "هپاتیت ب و زنان ناپدید شده" بود.
وی اظهار داشت که می توان از علم زیست شناسی جهت پاسخگویی به این معما که چرا تعداد دختران متولد شده تا به این حد کم شده است استفاده نمود.
وی همچنین به مقاله پرفسور آمارتیا سن Amartya Sen)) با عنوان: فقدان بیش از 100 میلیون زن (More than 100 million Women are Missing) اشاره داشت.
پرفسور آمارتیا سن در مقاله خود علل کمتر بودن تعداد زنان را دلایل اجتماعی ضد زنان بیان نموده بود، ولیکن پروفسور اویستر به جنبه های بیولوژیکی این پدیده به زیبایی هر چه تمام تر اشاره نمود و برای نخستین مرتبه به ارتباط میان ابتلا به برخی بیماری های خاص و تأثیر آنها بر افزایش نرخ تولد نوزادان پسر اشاره نمود.
به گفته مجله ساینس دیلی: هپاتیت ب به تنهایی علت فقدان 40 درصدی زنان در آسیا می باشد.
نسبت طبیعی و متداول پسر به دختر در بدو تولد چگونه است؟
به طور طبیعی و در "تمام جهان" نرخ تولد برابر است با 105-107 نوزاد پسر در ازای هر 100 نوزاد دختر.
استثناهایی نیزدر این میان به چشم می خورند. از جمله سال 1946 میلادی در آمریکا سالی بود که بیشترین تعداد تولد پسر را به خود دید، در آن سال 105.9 پسر در ازای هر 100 دختر در آمریکا متولد شدند. همچنین سال 2000 سالی بود که کمترین نرخ تولد پسر ها را به خود دید. در آن سال 104.8 پسر در ازای هر 100 دختر متولد شدند.
در هر صورت آنچه واضح است این مسئله می باشد که نرخ طبیعی تولد نوزادان پسر همیشه و نیز در تمامی نقاط جهان بین پنج تا هفت درصد بیش از نرخ تولد نوزادان دختر می باشد.
نکاتی جالب در خصوص نسبت مرد به زن در رده های مختلف سنی:
در بدو تولد همانگونه که قبلا نیز ذکر شد تعداد پسران 105- 107 در ازای هر 100 دختر می باشد. در سنین زیر 15 سال نیز نسبت پسر به دختر مشابه با نسبت آنها در بدو تولد بی باشد. پس از آن و تا سن 35 سالگی همچنان تعداد پسرها بیش از تعداد دخترها می باشد اما نسبت 105-107 کمی کاهش یافته و این بدان دلیل است که مردان در این سن احتمال فوتشان بر اثر حوادث کمی بیشتر از احتمال فوت زنان می باشد. افزایش احتمال مرگ و میر مردان در این سن این نسبت را به 103-105 مرد در ازای هر 100 زن می رساند. **
** توجه داشته باشید که در اینجا منظور از 100 دختر، 100 دختر "زنده" و نه ضررورتا 100 دختر "سالم" می باشد. بدان دلیل که احتمال ابتلای دختران به برخی بیماری ها در جوانی و بین سنین 15-35 سال به مراتب بیشتر از احتمال ابتلای مردان به این بیماری ها می باشد و در صورتی که تعداد دختران سالم را در این معادله جای دهیم تعداد به مراتب کمتر از این میزان خواهد بود.
از جمله این بیماری ها می توان به بیماری های خود ایمنی از جمله بیماری ملتیپل اسکلروز یا ام اس و نیز سایر بیماری های دستگاه ایمنی بدن اشاره نمود.
مردان بیشتر مستعد بیماری های قلبی عروقی و نیز برخی از انواع سرطان ها می باشند و بدین ترتیب عمر متوسط مردان کوتاه تر از عمر متوسط زنان می باشد. بدین خاطر در سنین کهنسالی تعداد زنان به مراتب بیش از تعداد مردان خواهد بود.
آمارهای ذکر شده در فوق برای تمامی کشور ها به غیر از کشور افغانستان صادق می باشد. در کشور افغانستان بر طبق آمارها عمر متوسط زنان کمتر از عمر متوسط مردان می باشد.
در اینجا به آمار کشورمان نظر می اندازیم:
آمارهای کشور ایران نشان می دهند که نرخ تولد در کشور ما برابر است با 105 نوزاد پسر در ازای هر 100 نوزاد دختر، که این میزان تا گروه سنی 35 سال کمابیش به همین ترتیب می باشد.
همچنین نتایج آخرین سرشماری کشور که در اواخر سال گذشته به انجام رسید به وضوح نشان از این داشته که تعداد مردان در تمامی رده های سنی به استثنای رده سنی بالای 65 سال بیش از تعداد زنان می باشند.
در ایران هم اکنون (بر طبق آخرین آمارگیری سال 1386) جمعیت مردان تا رده سنی 65 سال بیش از جمعیت زنان، و در رده سنی 65 سال به بالا جمعیت زنان بیشتر از جمعیت مردان می باشد. همچنین در کشور ما بر طبق آمار ها میانگین عمر زنان 74 سال و میانگین عمر مردان 69 سال می باشد.
هم اکنون جمعیت مردان در ایران در حدود یک میلیون نفر بیش از جمعیت زنان می باشد. بدیهی است که جمعیت دختران جوان کشورمان در مقایسه با جمعیت پسران جوان به مراتب کمتر از این رقم می باشد بدین دلیل که در سنین بالای 65 سال، زنان قسمت عظیمی از جمعیت را به خود اختصاص داده اند.
آمار دیگر نقاط جهان:
نرخ تولد به طور طبیعی بین 105 تا 107نوزاد پسر در ازای هر 100 نوزادختر می باشد. حال آنکه در برخی از کشور های جهان نرخ تولد نوزاد پسر به مراتب بیش از نرخ تولد نوزاد دختر می باشد. هم اکنون نرخ تولد برابر با 113 نوزاد پسر به 100 نوزاد دختر در دو کشور چین و کره جنوبی، 110 نوزاد پسر به 100 نوزاد دختر در کشور تایوان، و 108 نوزاد پسر به 100 نوزاد دختر در میان چینی های ساکن سنگاپور و ساکنین مالزی می باشد.
شایان ذکر است که بر اساس گزارشات منتشره توسط China Population Publishing House نرخ تولد در سال 2001 در کشور چین برابر بوده است با 117 نوزاد پسر در ازای هر 100 نوزاد دختر. همچنین در سالهای 1993 و 1994 ;121 نوزاد پسر به ازای هر 100 نوزاد دختر در کشور چین متولد شده اند.
بر طبق آمار ها تخمین زده میشود که تا سال 2020 تعداد پسران جوان در کشور چین بیش از 65 میلیون و در کشور هند بیش از 35 میلیون بیشتر از تعداد دختران جوان در آن دو کشور گردد که این آمار ها مقامات چینی و هندی را به شدت نگران کرده اند.
همچنین در سال 2000 میلادی سازمان ملل متحد در گزارشی اعلام داشت که تعداد زنان در جنوب قاره آسیا در حدود 79 میلیون نفر (79،000،000) کمتر از جمعیت مردان در این منطقه می باشد.
اخیرا در مقاله ای تحت عنوان "افزایش وحشتناک پسرها" (Dangerous Surplus of Sons)، دانشمندان هشدار داده اند که افزایش تعداد پسر ها در کشورهای آسیایی می تواند صلح جهانی را تهدید نماید.
در این مقاله آمده است که هم اکنون جمعیت زنان در دو کشور چین و هند بیش از 100 میلیون نفر کمتر از جمعیت مردان در این دو کشور می باشد. این رقم که به "پدیده فقدان زن" شهرت یافته است برای اولین بار توسط آمارتیا سن مورد توجه قرار گرفت.
افزایش نرخ تولد نوزاد پسر در سی سال اخیر در جهان پدیده ایست که هنوز علل قطعی و تأثیر گزار بر روی آن به درستی شناسایی نشده و مورد مطالعه قرار نگرفته اند.
هر چند که دانشمندان به اتفاق بر این باورند که مجموعه ای از عوامل مختلف که در این مقاله به ذکر آنها پرداخته شده است می توانند به طور همزمان منجر به افزایش نرخ تولد نوزادان پسر در جهان شده باشند.
منابع
^ a b c d A. Gettis, J. Getis, and J. D. Fellmann (2004). Introduction to Geography, Ninth Edition. New York : McGraw-Hill. pp. 200. ISBN 0-07-252183- X
? ^ a b Goodkind, Daniel. (1995). On Substituting Sex Preference Strategies in East Asia: Does Prenatal Sex Selection Reduce Postnatal Discrimination?. Population and Development Review, 22 (1), 111-125. Retrieved March 13, 2007.
? ^ Goodkind, Daniel. (1999). PPSIN>2.0.CO;2-B">Do Parents Prefer Sons in North Korea?. Studies in Family Planning, 30 (3), 212-218. Retrieved March 13, 2007.
Kang C, Wang Y. Sex ratio at birth. In: Theses Collection of 2001 National Family Planning and Reproductive Health Survey. Beijing : China Population Publishing House, 2003:88-98.
^"Hepatitis B Accounts For 40 Percent Of 'Missing' Asian Women", Science Daily, December 8, 2005
A Dangerous Surplus of Sons?Two political scientists warn that Asia 's lopsided sex ratios threaten world peace
http://chronicle. com
Section: Research & Publishing
Volume 50, Issue 34, Page A14
https://www. cia.gov/library/ publications/ the-world- factbook/ geos/ir.html
مطلبی درباره زنده یاد خسرو شکیبایی بدستم رسید:
خسرو شكيبايي پس از سالها نقشآفريني در سينماي ايران، امروز جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكتهي قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.

به گزارش ايسنا، اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران كه سالها با حميد هامون در فيلم «هامون» داريوش مهرجويي باورش كرديم و به خاطر اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دورهي جشنواره فجر گرفت، سالها بعد به خاطره فيلم «كيميا»ي احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد. او سومين سيمرغ خود را هم را براي بازي در نقش عادل مشرقي فيلم «سالاد فصل» فريدون جيراني گرفت. از آخرين افتخارات شكيبايي هم ديپلم افتخار براي فيلم «اتوبوس شب كيومرث پوراحمد بود

خسرو شكيبايي كه خاطره بازياش را در فيلمهاي «كاغذ بيخط»، «يكبار براي هميشه» و مجموعههاي تلويزيوني «مدرس»، «روزي روزگاري» و «خانهي سبز» از ياد نبردهايم، كمتر اهل گفتوگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانهاش از خبرنگاران ميخواست كه از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند

او با بازي در نقش كوتاهي در فيلم «خط قرمز» (مسعود كيميايي، 1361) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطرهها ماندگار شد.
شكيبايي در حدود 40 فيلم سينمايي حضور داشته است؛ فيلمهايي همچون: «پري»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترك» و «خواهران غريب» و با فيلمسازان شاخصي چون داريوش مهرجويي، ناصر تقوايي و مسعود كيميايي همكاري داشت.
آخرين نقشآفريني اين هنرمند در فيلم تلويزيوني «پيوند» سعيد عالمزاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانهاي براي زندگي» حميد طالقاني بود كه به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.

شكيبايي متولد سال 1323 در تهران، فارغالتحصيل بازيگري از دانشكدهي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. در زندگينامهي او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به كشتي كچ و شركت در چند مسابقهي آماتوري و غيرحرفهيي (1340)، عضو گروه نمايشي توسكا و بازي در نمايش پنجهي عدالت، گويندهي فيلم در استوديو شهاب (49-1347)، فعاليت در تئاتر (1354) و انتشار چند نوار از شعرهاي شاعران معاصر.
از نمايشهاي او هستند: پنجهي عدالت، زير گذر لوطي صالح، تراژدي كسري، هنگامهي شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همهي پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم.
از فيلمها، نمايشها و مجموعههاي تلويزيونياش هم به اين موارد ميتوان اشاره كرد: زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،كتيبه، سمك عيار، لحظه، كوچك جنگلي، مدرس، تهران 53، روزي روزگاري، ميثاق خون، خانهي سبز، ميراث مشترك (گوينده گفتار متن)، سرزمين سبز، كاكتوس، در كنار هم، پهلوانان نميميرند و سرزمين سبز.

اما فيلمشناسي خسرو شكيبايي به اين شرح است: خط قرمز، دادشاه، صاعقه، دزد و نويسنده، رابطه، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جستوجو در جزيره، بانو، پرواز را به خاطر بسپار، سارا، يك بار براي هميشه، بلوف، پري، درد مشترك، لژيون، كيميا، عاشقانه، خواهران غريب، سايه به سايه، سرزمين خورشيد، رواني، زندگي، ميكس، كاغذ بيخط، دختري به نام تندر، مزاحم، صبحانهاي براي دو نفر و اتوبوس شب
تو شناسنامه اسمش «خسرو» بود ولی خانواده و بچه محل ها «محمود» صداش می کردن. خسرو شکیبایی متولد فروردین 1323 در خیابان مولوی تهرانه. مامانش _ که بچه دار نمی شده _ نذر می کنه خدا یه پسر سبزه بهش بده که چشمش نزنن
پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ، 13-14 ساله بود _ ظاهرا بر اثر سرطان _ از دنیا رفت و باعث شد اون پیش از پایان کودکی وارد زندگی بزرگسالانه بشه.

او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر بشه ، تو خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار می کنه. در 19 سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر میره و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازیگر تئاتر میشه.
بازی توی تئاتر ادامه داشته تا اینکه اولین نقش سینمایی شو در فیلم «خط قرمز» مسعود کیمیایی بازی می کنه. اون فیلم به نمایش در نمیاد و با وجود بازی در یکی دو فیلم سینمایی دیگه شکیبایی گم نام باقی می مونه تا حادثه «هامون»…
مهرجویی ، شکیبایی رو روی صحنه تئاتر کشف و برای شاه نقش «هامون» انتخاب می کنه. بازی فوق العاده شکیبایی در این فیلم ستایش اهل سینما رو برای او به ارمغان میاره
پياده آمدهبودم، پياده خواهمرفت
طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفرهاي که تهي بود، بسته خواهدشد
و در حوالي شبهاي عيد، همسايه!
صداي گريه نخواهي شنيد، همسايه!
همان غريبه که قلک نداشت، خواهدرفت
و کودکي که عروسک نداشت، خواهدرفت
***
منم تمام افق را به رنج گرديده
منم که هر که مرا ديده، در گذر ديده
منم که ناني اگر داشتم، از آجر بود
و سفرهام ـ که نبود ـ از گرسنگي پر بود
به هرچه آينه، تصويري از شکست منست
به سنگسنگ بناها، نشان دست منست
اگر به لطف و اگر قهر، ميشناسندم
تمام مردم اين شهر، ميشناسندم
من ايستادم، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم، اگر دهر ابنملجم شد
***
طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفرهام که تهي بود، بسته خواهدشد
غروب در نفس گرم جاده خواهمرفت
پياده آمدهبودم، پياده خواهمرفت
***
چگونه بازنگردم، که سنگرم آنجاست
چگونه؟ آه، مزار برادرم آنجاست
چگونه بازنگردم که مسجد و محراب
و تيغ منتظر بوسه بر سرم آنجاست
اقامه بود و اذان بود آنچه اينجا بود
قيامبستن و اللهاکبرم آنجاست
شکستهباليام اينجا شکست طاقت نيست
کرانهاي که در آن خوب ميپرم، آنجاست
مگير خرده که يک پا و يک عصا دارم
مگير خرده، که آن پاي ديگرم آنجاست
***
شکسته ميگذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بيشمار شما
من از سکوت شب سردتان خبر دارم
شهيد دادهام، از دردتان خبر دارم
تو هم بهسان من از يک ستاره سر ديدي
پدر نديدي و خاکستر پدر ديدي
تويي که کوچهي غربت سپردهاي با من
و نعش سوخته بر شانه بردهاي با من
تو زخم ديدي اگر تازيانه من خوردم
تو سنگ خوردي اگر آب و دانه من خوردم
***
اگرچه مزرع ما دانههاي جو هم داشت
و چند بوتهي مستوجب درو هم داشت
اگرچه تلخ شد آرامش هميشهيتان
اگرچه کودک من سنگ زد به شيشهيتان
اگرچه سيبي از اين شاخه ناگهان گم شد
و مايهي نگراني براي مردم شد
اگرچه متّهم جرم مستند بودم
اگرچه لايق سنگيني لحد بودم
دم سفر مپسنديد نااميد مرا
ولو دروغ، عزيزان! بحل کنيد مرا
تمام آنچه ندارم، نهاده خواهمرفت
پياده آمدهبودم، پياده خواهمرفت
به اين امام قسم، چيز ديگري نبرم
بهجز غبار حرم، چيز ديگري نبرم
خدا زياد کند اجر دين و دنياتان
و مستجاب شود باقي دعاهاتان
هميشه قلک فرزندهايتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد
محمدکاظم کاظمي متولد سال 1346 در شهر هرات افغانستان است. پدربزرگ او در هرات شاعري صاحبنام بود که مجموعه اشعارش با عنوان «عشق و حماسه» به کوشش محمد کاظم کاظمي گردآوري و به همت خانوادهاش چاپ شده است. کاظمي در سال 1363 از افغانستان مهاجرت كرده و مقيم ايران شده است. او ليسانس مهندسياش را از دانشگاه فردوسي مشهد گرفته، مدركي كه براي او كاملا بدون استفاده مانده است. اما چنان مشغول فعاليتهاي ادبي از قبيل برگزاري جلسات شعر، شرکت در محافل ادبي، کارهاي مطبوعاتي و پژوهشي در زمينه ادبيات شد که ديگر مجالي براي کار کردن در رشته تحصيلياش نماند.
از حوالي 15سالگي کار را جديتر گرفت و بعد از مهاجرت و با راه يافتن به جلسات شعر شاعران جوان خراساني، توانست سطح شعرش را تا حدودي ارتقا دهد. كاظمي حدود پنج سال است که مشغوليت اداري ندارد و به کار نويسندگي، ويراستاري کتاب و همکاري آزاد با مطبوعات مشغول است. چاپ اول كتاب «گزيده شعرهاي محمدكاظم كاظمي»، از سلسله گزيده ادبيات معاصر (شماره 49)، كتاب نيستان در سال 1378 بود و چاپ دوم آنهم در سال 1380. شعر پارسي، توسط كانون شاعران و نويسندگان امور تربيتي خراسان چاپ شد. گزيده شعر «قصه سنگ و خشت» از پر طرفدارترين كتابهاي محمد كاظم كاظمي است. اين كتاب توسط انتشارات كتاب نيستان در سال 1385 به چاپ سوم رسيده است. او همچنين کتاب «کليد در باز» را که رهيافت هايي از شعر بيدل است، در انتشارات سوره مهر در دست چاپ دارد
تجارت پرسود خرافات در ایران
|
مطلبی بدستم رسید: | ||||
|
| ||||
| ||||
|
در حال حاضر انواع فال و آنچه رمالان مدعی «دعا» بودن آن هستند در تهران با قیمت هایی از 100 تومان تا بیش از یک میلیون تومان به فروش می رسد.
|
رکورد بیشترین عمل زیبایی در دنیا در اختیار چه کسی است ؟
سیندی جکسون ( Cindy Jackson ) در طی 50 عمل زیبایی بیش از 100000 دلار پرداخت کرده . از سال 1988 تا کنون 9 عمل زیبایی تمام عیار داشته . این دختر کشاورز آمریکایی یک پیشگام در بیشترین تغییر چهره است و رسانه های جهان به او مقام ” Living Barbie Doll ” را دادند .درمان او شامل : عمل جراحی روی صورت ، بینی ، ایمپلانت سینه ، لیپوساکشن ، پوست شیمیایی ( chemical peel - نوعی عمل روی بدن که جوش های و … پوست را از بین می برد و پوست را بهبود می بخشد )، اکسیژن درمانی عصب صورت ، بوتکس ، کوچک کردن استخوان چانه، تزریق پر کننده ( filler injection ) ، ایمپلانت لب ، microdermabrasion ( یک نوع عمل زیبایی روی پوست بدن ) ، تزریق ویتامین های غشایی و ماتیک لب و خط لب و خط چشم به صورت خالکوبی .

1. جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.
3. داشتن سکس با حیوانات برای مردان لبنانی در صورتی مجاز است که حیوان مورد نظر ماده باشد. در صورتیکه فردی در حال سکس با حیوان نر دستگیر شود مجازاتش مرگ است.
4. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.
5. در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.
6. در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.
7. در تایلند همه سینما رو ها مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.
8. در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک مردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.
9. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از
خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.
10. در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.
11. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.
12. در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلیت سریال ممنوع بود.
13. تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.
14. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.
15. اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.
16. صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.
17. در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام می شد.
18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.
19. در 24 ایالت آمریکا صغف حنسی عامل اصلی طلاق است.
20. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.
21. در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه اشت و دم آن متعلق به ملکه.
22. در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.
23. در ویکتوریای استرالیا پوشیدن شلوارک های صورتی تحریک آمیز در غروب های شنبه ممنوع است.
24. در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.
25. در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.
26. در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.
27. در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.
28. در منطقه کنورسویل ویسکانسین آمریکا، مردان در هنگام اوج لذت شهوانی (ارگاسم) همسرانشان حق تیراندازی ندارند.
29. در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.
30. در اندونزی مجازات استمنا, مرگ است.
31. در بخش اروکای ایالت نوادا، بوسیدن زنان توسط مردان سبیلو ممنوع است.
32. در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.
33. در لوای آمریکا، بوسیدن بیش از 5 دقیقه مجاز نیست.
34. زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.
35. در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از 20 متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله 15 متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.
36. در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.
37. در منطقه هستینگ نبراسکا, قانون می گوید هتلداران باید پیراهن سفید تمیز برای خواب به هر یک از مهمانان بدهند. هیچ زوجی هم حق ندارد تا قبل پوشیدن این لباس ها سکس داشته باشد.
38. در بحرین پزشکان حق ندارند در هننگام معاینه به آلت تناسلی زنان مستقیم نگاه کنند، اما اجازه دارند تصویر آنرا در اینه ببینند.
39. در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.
40. در منطقه ترمونتون یوتا در آمریکا, زنان حق سکس با مردان در آمبولانس را ندارند و در صورت انجام این کار گناهکار شناخته شده و نامشان در روزنامه محلی درج خواهد شد.
نگاهی به نمایش "عروس، کابوس، افسوس، بلوتوس" نوشته و کارگردانی آرش میرطالبی
« مدرنيسم» ، «پست مدرنيسم» ، اگزيستانسياليسم، «ميني ماليسم» وحتي گاهي «دادائيسم» ، مجموعه واژه هايي هستند كه عموماً پس از ديدن يك نمايش با ويژگي هاي « عروس، کابوس، افسوس، بلوتوس» به ذهن خطور مي كند؛ نمايشي انتزاعي كه گاه نام «پرفورمنس» را برخود نهاده است.
در عروس، کابوس، افسوس، بلوتوس ، چند اپيزود به عرصه ظهور مي رسد، اپيزودهايي مستقل كه در عین استقلال ، از خط ارتباطی ای مانند همان بند ناف ( بین مادر و جنین ) که در نمایش بر آن تاکید شده ، برخوردار است .
« آرش میرطالبی » در اين نمايش نه با زبان ديالوگ كه با زبان نشانه ها سخن مي گويد، نشانه هايي كه گاه در اوج آشنايي زدايي، تلاش می کند تا شناخت تازه اي را به مخاطب هديه كند
آنچنان كه ژاك دريدا تئوريسين و فيلسوف بزرگ معاصر مي گويد: «سخن در روح شنونده نوشته مي شود و از خود دفاع مي كند پس هيچ نيازي به فرياد آن توسط مؤلف ، نبوده و نيست.»
و این اگرچه تجربه جدیدی در تئاتر کشور ما نیست - پیش از این در سال های گذشته ،شاهد اجرای نمایش قدرتمند چند کاپریس برای ویولن بودیم - اما پرداختن به این گونه نمایشی ، جسارتی سنگین در مولف می طلبد که آرش میرطالبی از آن برخورداراست.
او در اپيزود اول، وان آب سفید رنگی را در وسط صحنه قرارداده تا شکل نمادینی باشد از رحم مادر که شخصی- کودکی- در آن خوابیده وبا بند ناف به مادر متصل شده است . در ابتدای نمایش زن و شوهری را در دو طرف وان می بینیم که با هم به گفت و گو و غذا خوردن مشغول هستند . آن ها با یکدیگر خلوت کرده اند اما می بینیم که سه گوشه خانه به ظاهر خلوت آن ها را غریبه هایی محاصره کرده اند که بر آنان و زندگیشان تسلط دارند.
طالبی در نمایش خود هر اپیزود را از بعدی با جمله زن که می گوید :« بچه لگد می زنه و مرد که می گوید که این زنگ کارخونه منه که می زنه و به همراه آن بوق بزرگ و قرمز رنگی که حرکت موتور قدیمی و مسافرکشی مرد را به همراه دارد» جدا می سازد.
و اين نشانه اي است كه در ابتدايي ترين لحظات نمايش به مخاطب نشان داده مي شود تا به شكلي غيرمستقيم راوي بودن و ذهن هذيان گوي مرد را نشان دهد. کارگردان در اين اپيزود با استفاده از تضاد رنگ ها و استفاده ابتدایی ازرنگ قرمز در دو وسیله مختلف (بوق قرمز و پارچه قرمز بر روی موتور) ، شخصیت آدم ها را در دنياي امروزي به نمايش مي گذارد تا مقدمه اي شود براي ورود به اپيزودها و داستان هاي ديگر، زيرا در اين اپيزود، داستاني روايت نمي شود بلكه تنها نشانه هاي بصري و كلامي است كه در اختيار مخاطب قرار مي گيرد تا سمبوليك بودن فضا را به آنان نشان دهد و مقدمه ای شود برای ورود داستان زندگی مرد و زن که در اپیزود دوم ، مرد(شوهر) را می بینیم که با تکنولوژی نه چندان جدیدی به نام موبایل ( که وسیله ای است برای ارتباط بیشتر افرا د با هم ) صحبت کرده و ناگهان در میانه صحبت، گوشی او به سرقت می رود و این جاست که آرام آرام داستان اتفاقی را که پیش از این افتاده را با زبانی نمادین و غیر داستانی تعریف می کند . او با همسرش از طریق تلفن (تلفن همراه ) مشغول صحبت است که مردی گوشی او را می دزدد و او به همسرش می گوید " صدات داره از من دور می شه ... دستم خالی مونده .. این احتمال وجودارد که دزد باشد ". چرا که با گذر ایام و طی شدن دقایق می بینیم که مرد دوم ( دزد ) به عنوان نظافت چی به خانه زن و مرد می آید تا فاصله زن و شوهر را روزبه روز بیشترو بیشتر و رابطه خودش با زن را نزدیکتر کند به طوری که همسر او (ناموسش ) را ازدستان او به سرقت برده و رابطه ای ناصحیح با او برقرارمی کند تا کودکی به وجود آید که در رحم مادر می گوید " من چگونه به دوستانم بگویم به وجود آمده فاصله ها و روابط منفی هستم " و این با نشانه دیگری پس از به سرقت رفتن گوشی مرد همراه است که او حرف می زند اما مرد دیگری به جای او دستانش را حرکت داده و رفتار او را انجام می دهد گویی که نیمه دیگر و یا به عبارت دیگر همزاد اوست . همزادی حیوان (سگ و گربه ) صفت که در برابر این همه فساد همسرش خاموش بوده و از دزدیده شدن رابطه وی با همسرش ، ناراحتی ای از خود نشان نداده و تلاشی برای پس گرفتن آن نمیکند .آن چنان چه پس ازدزدیده شدن گوشی همراهش نیز خود تلاشی نمی کند و به دیگری می گوید که آن را پیدا کند و طبیعی است که در چنین دنیایی کسی به دنبال دزد دیگری نخواهد رفت و این بار نیز همان تصویر حرکت بسیار آرام مرد سوم به دنبال دزد است در دو قطر متضاد (روبروی هم ) یک دایره که هرگز به او(دزد) نخواهد رسید و این تعدد نشانه ها و پی در پی بودن آن ها این جمله چارلز سندرس پيرس ـ منتقد مشهور فرانسوي ـ را به یاد می آورد که مي گويد: «معناي هرنشانه، نشانه اي تازه است كه معناي آن خود نشانه اي ديگر خواهد بود، و اين فراشد تا بي نهايت ادامه مي يابد . در واقع مدلول «مورد تأويل» است وبه موقعيت مخاطب مرتبط مي شود.
هرچيز واقعي، يا موجود يا حاضر، موجد تأويل در ذهن مي شود واين فراشد را نهايتي نيست. بدين سان، معنا آن سان كه در پيشنهادي اصلي متافيزيك حضور پنداشته مي شود ، چيزي حاضر نيست.»
استفاده از حركت فرم هم دراين اثر ستودني است ، آنجا كه درپايان اپيزود ، موسیقی خشن ریتميکی را همرا ه با تصاویر آدم هایی می نگریم که در هم ریخته شدند تا نشانه ای باشد از دنیای در هم ریخته کنونی . دنیایی مملو از خیانت و جنایت و نفرت و از آن مهم تر دنیایی که او را به وجود آورده و متولد می کند اما پس از آن بدون هیچ پشتیبانی رهایش می کنند ، چنانچه خود می گوید : " اگر تا پیش از تولد برام اتفاقی بیفته ، صد نفر از من حمایت می کنند از بالاترین مقام ها گرفته تا قاضی و دادگاه و صد نفر دیگه .. اما بعد از تولد چی ؟ ولم می کنند تا هرچه شدم بشوم حتی اگر از زندان سر دربیاورم هم خودم باید گلیمم را از آب در بیاورم " و سپس طنز تلخی را با بیرون انداختن یک گلیم کوچک و خراب از آب به وجود می آورد که خنده ای تلخ را برای مخاطب به ارمغان می آورد.تلخی ای که با گذشت ایام روبه افول گذاشته و شدیدتر از پیش میشود تا آن جا که تقارن زمانی به وجود آورده و آینده ای نه چندان دور را با حال در آمیخته و غذای زن و شوهر (پلو و خورشت قرمه سبزی ) را به شکل قطعات شکلات مانند ریزی نشان میدهد . غذایی که در دنیای صنعت گر آینده به جای هر نوع غذای دیگری( به مفهوم سنتی اش) استفاده می شود .
"طالبی" در این صحنه، حلقه محاصره غریبه ها را تنگ تر از پیش نشان داده و آنان را در داخل خانه و در کنار سفره زن و شوهر و جنین نشان می دهد که لقمه غذایی را که زن و مرد می خواهند در دهان هم گذارند را نیز از دستان آنان دزیده و خود می خورند تا دیگر هیچ چیز برای آن ها باقی نگذارند و فضا را برای صحنه آخر آماده کنند.
صحنه ای که در آن بار دیگر مولف ابزار تکنولوژی را نشان می دهد ( تلفن همراه ) که این بار وسیله ای شده برای جنایت و خیانت های رایج این روزگار . مرد دوم یا همان نظافت چی به وسیله تلفن همراه صحنه ای را فیلم گرفته و سپس توزیع می کند که بین زن و مرد دیگری رخ داده و مولف با استفاده نمادین از نور قرمز، آن را به تماشاگر خود نشان می دهد . صحنه ای که بی رحمی دنیای امروزی را به اوج خود رسانده و سه گناه را همزمان در یک لحظه نشان می دهد . گناه فیلم گرفتن از لحظات خصوصی انسان ها ، گناه روابط منفی و ناسالم و در آخر گناه به قتل رساندن جنین در شکم مادر . رفتارهايي که در دنیای سیاه امروزی از امورعادی و پر تکرار بسیاری از جوامع هستند. کودکی که تنها به خاطرآن که نمی بینیم و فریاد دلخراشش را در زمان مرگ نمی شنویم ، به قتل می رسانیم . اگرچه که در این اثر می نگریم که این قتل ، قتل و مرگ دیگری را نیز با خود همراه داشته و همراه جنین ، مادر جنین هم برای ابد ساکت می شود . و در پایان شوهر را می بینیم که این سوال را مطرح می کند که " چرا از وقتی من مستقیم میرم ، کسی سوار نمی شه ؟ نکنه دیگه مسیر مستقیم نمی ره ؟ " پرسشی تلخ که با حرکت موتور و سوال مرد از مردم که چه کسی مسیر مستقیم می رود همراه است سوالی که همه با تعجب از او می پرسند: "کی من ؟ " گویی که در دنیای امروزی دیگر انتخاب راه مستقیم انتخابی بس عجیب و غیر قابل باور است چرا که دنیای صنعت زده امروزی جملگی امکانات را برای استفاده منفی از وسیله مهیا کرده است . آن چنان که پدیده "نانو تکنولوژی" به روابط ناسالم ، وسیله تکنولوژی( تلفن همراه ) به وسيلهای برای جنایت تبدیل می شود و اين ايده اي است بسيار جذاب براي نمایش که با اجرای نشانه شناسانه گروه همراه شده است . نشانه هایی که اگر چه به خودی خود نشانه های جذاب و دوست داشتنی ای محسوب میشود اما عدم رعایت تئوری اقتصاد نشانه ها در برخی از صحنه ها، آن را کمی گنگ و ارتباط مخاطب را با اثر به پایین ترین درجه ممکن می رساند. تئوری ای که" یوری لوتمان " – تئوریسین مشهورروس - درآن می گوید : "در خلق هر اثر هنری باید از نشانه ها سود برد ، اما نشانه هایی به اندازه. چرا که زیادی آن مخاطب را کلافه و خسته می کند و کمبود آن تماشگر را سردرگم " و این کمبود نشانه های لازم ، نکته ظریفی است که عدم توجه به آن در برخی ازصحنه ها ، اثر را گامی به سمت پایین تر از حد انتظار سوق داده و مخاطب را خسته می کند . اگر چه که اين نكته هاي كوچك هرگز از تأثير عميق كليت اثر كم نكرده و تنها مخاطب را وا می دارد تا چندین بار اثر را تماشا کرده و آرام نشانه ها ی آن را دریابد . نشانه ها یی که گاهی کمرنگ ارائه شدن آن ، تماشاگر را در بار اول تماشا، سردرگم کرده و امید ش را به ارتباط با اثر از دست می دهد و او را وا می دارد تا جستجو گر دفعات بعدی تماشای نمایش باشد تا آرام آرام نمايش را برایش در پله هايي بالاتر از بسياري از نمايش هايي قرار دهد كه با قصه گويي مستقیم شان، مخاطب را فريب داده و جذب اثر مي كنند . واین هوشیاری مولف است در ارائه اثری كه سبب مي شود تماشاگران به خود و دنياي پر از جنایت و تباهی شان بينديشند. دنیایی که رنگ وحشیانه ای درون بسیاری از آدم ها
رازهای موفقيت
| یه مطلبی بدستم رسید با این مضمون: |
|
رازهای موفقيت
درس نخوانيد. هيچکس از درس خواندن به جايي نرسيدهبه جز علي دايي. از کودکي معاملات زمين و مسکن را جدي بگيريد، همه که قرار نيست از دزدي بهجايي برسند. يک پدر پولدار براي خود دست و پا کنيد. از همان روز اول در بيمارستان باتطميع پرستار و يک جابجا کردن ساده ي دستبندهايتان يک عمر آسوده باشيد، بگذاريدبراي يک بار هم که شده يک بچه آريستوکرات دنبال معنويت بدود. اگر پدرِ پولدار نشدلااقل يک زن يا شوهر مايه دار براي خود دست و پا کنيد. يادتان باشد فيلم هاي هندي وآبگوشتي را براي شما ساخته اند و هنوز که هنوز است فلاسفه بر سر مفهوم عشق و زيباييبا هم دست به يقه اند اما بر سر مفهوم پول کسي شک ندارد. گنده گ… کنيد. به هرکسمي رسيد بگوييد شرکت زده ايد و فلان پروژه را در دست انجام داريد. يادتان باشد يکگنده گ… موثر و بجا از يک رزومه پر و پيمان (c.v.) مفيدتر است. حتا اگر خال زشتي همروي صورتتان داريد با «محمد رضا شريفي نيا» طرح دوستي بريزيد. هر ماه ، پنج فيلم ازشما اکران مي شود و يک شبه از علافِ محله «قازقُل آباد» تبديل به سوپراستار دستنيافتني مي شويد. شما فقط ششصد ميليون تومان تا موفقيت فاصلهداريد. آن را تهيه کنيد بعد فيلم بسازيد. اگر هيچ تلاشي نکنيد حتما پرفروش ترينخواهد شد. راستي ، فکرش را نکنيد کارتِ کارگرداني هم با کارت سوخت مي آيد دممنزلتان. ] اگر حتي توي بيابان هاي جاده ي قم يا در اعماق کوير نمک يک تکه زمين داريد ديگرلازم نيست کاري بکنيد ، ثروت و موفقيت در چنگال شماست. ] لازم نيست پدربزرگ خيلي پولداري براي خود تهيه کنيد كافيست فقط يک خانه ي کلنگيحوالي شاسكول آباد داشته باشد ، بسِ تان است. اول پدربزرگ مهربان را به خانه ي آخرتراهنمايي کنيد. سپس خانه را بکوبيد و با چند فرغون بتُن ، پي ريزي کنيد و چند تاستون لاغرتر از گردن مرتاض هاي هندو را هم عَلَم کنيد و تيغه بزنيد و آن را متری (قيمت پايه) يک ميليون و سيصد معامله کنيد. هميشه به خاطر داشته باشيد در زلزلهتهران خشک و تر با هم مي سوزند و هرچه بسازيد« کُن فيَکون » خواهد شد پس خرج بيخودنکنيد. ] توليدي« خنزر پنزر » بزنيد. مثلا زير کفش بسازيد نه خود کفش. کفش را چيني ها ميسازند. ] دريک شرکت دولتي استخدام شويد. از هرکس به دستتان رسيد پله اي بسازيد و پله پله بالا،بالاتر و به ملاقات خدا برويد به آنجا که رسيديد يادتان نرود روي ماه خدا راببوسيد. در ضمن به ياد داشته باشيد کسي که نخواهد بالا برود غيرمستقيم قبول کردهنردبان اين و آن باشد. ] در مسابقات فوتبال سالني جام رمضان شرکت کنيد و هرچيز و هرکس را کهديديد «دريبل» بزنيد. توجه داشته باشيد که براي کار تيمي به کسي پول نمي دهند.برايمطالعه بيشتر در اين خصوص فيلمهاي علي کريمي را ببينيد. ] اگر هيچ هوش واستعدادي نداريد لااقل کُشتي بگيريد. براي فتيله پيچ کردن يا اجراي «سَگَک دوبل »کهنبايد استعداد خدادادي داشت، «خر زور بودن» کفايت مي کند. يکي دو سال کشتي بگيريدبعد کانديداي شوراي شهر بشويد. ] در خيابان استاد نجات اللهي، مغازه ي فروش کارتتبريک هاي ژيگولي وعروسک پشمالو بزنيد. از فروش قبل از روز «وَلِنتاين» به نان ونوايي مي رسيد. ] جعل سند کنيد و آرم طرح ترافيک دولتي بگيريد و دانه اي پانصد تومان آزاد بفروشيد. وقتي هم گند قضيه درآمد راست راست براي خودتان در اداره راه برويد و به چشمهمکارانتان زُل بزنيد، آنقدر زل بزنيد که آنها به خودشان شک کرده و در پايان وقتاداري خود را به اولين پاسگاه کلانتري معرفي نمايند. |
ایرانی ها
یک مطلبی بدستم رسید:
دو صفحه نوشته ساده به کتاب "خلقيات ما ايرانيان" به قلم
روانشاد محمد علی جمال زاده اضافه کنيد!!!
مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می
کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که
رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم!
توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم!
اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند!
رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می
زنند!
پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای
شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو
قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق
بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی
از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که
مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!
بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می
خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!
موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با
آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم
باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با
ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار
شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!
شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که
وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می
بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به
طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!
فحش خواهر و مادر می دیم! به همدیگه! به دين و مذهب! و
عربها و غيره! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا فلان امام!! و
در لوس آنجلس هم بيشتر سفره حضرت عباس باز ميکنيم تا توی
تهران.
ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون
با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم
توافق نداریم و بازهم به هم فحش می دیم! سه تا که ميشيم پنج نظر
متفاوت داريم و هممون خيال ميکنيم حق داريم.
ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش و اینها!
وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون
باشه روی در و دیواراش می کنیم!
ما امام زاده می سازیم! بعد پول می ندازیم و از امام زاده می خوایم
که مشکلاتمون رو حل کنه!
ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه
روی پلو گلرنگ می ریزیم!
ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم
اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو
برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها
نشون بدیم!
ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون
معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده، موتورسوار های آدمخور
.... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !
ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی
پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه!
ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست
می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای
مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف
بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با
هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ صد درصد غلط !
ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاتر علاقه
امون به این رقص که تا ابد یادش نمیگیریم هی بیشتر و بیشتر
میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی ها هنرمون رو
نشون بدیم!البته دوستان خیلی اصرار می کنندا وگرنه ماها همه
خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد.
ما توی خیابون زل می زنیم به سینه زن ها! کوچیک یا بزرگ مهم
نیست! مهم اینه که وقتی خانومه نزدیک شد حتماً یه متلک آبدار
نثارش کنیم ........ ما از اینکارا خیلی می کنیم!
به آذری ها متلک ميگيم، اونارو مسخره ميکنيم و براشون جوک
ميسازيم ولی بهترين و مفيدترين دوستامون آذری هستن!
اما سه چیز برای ما خیلی مهمه:
یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه ای خلیج
فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!
دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده شد
اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ما
ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند! آخه ما ایرانیها اونقدرا هم
وحشتناک نیستیم!
سه: دولت کشورمون بايد مثل دولت سوئد و نروژ باشه. دموکرات /
عشقی / مهربان. با يک شرط:
ما همون "آدم" هايی که در بالا گفتيم بمونيم!!!

