امروز یک تئاتر دیدم. راستش خیلی نتونستم ارتباط برقرارکنم.اما نقد زیر کمکم کرد بفهمم چی دیدم
گفتوگو با زبان نشانهها
نگاهی به نمایش "عروس، کابوس، افسوس، بلوتوس" نوشته و کارگردانی آرش میرطالبی
نگاهی به نمایش "عروس، کابوس، افسوس، بلوتوس" نوشته و کارگردانی آرش میرطالبی
نوشته : صبا رادمان
« مدرنيسم» ، «پست مدرنيسم» ، اگزيستانسياليسم، «ميني ماليسم» وحتي گاهي «دادائيسم» ، مجموعه واژه هايي هستند كه عموماً پس از ديدن يك نمايش با ويژگي هاي « عروس، کابوس، افسوس، بلوتوس» به ذهن خطور مي كند؛ نمايشي انتزاعي كه گاه نام «پرفورمنس» را برخود نهاده است.
در عروس، کابوس، افسوس، بلوتوس ، چند اپيزود به عرصه ظهور مي رسد، اپيزودهايي مستقل كه در عین استقلال ، از خط ارتباطی ای مانند همان بند ناف ( بین مادر و جنین ) که در نمایش بر آن تاکید شده ، برخوردار است .
« آرش میرطالبی » در اين نمايش نه با زبان ديالوگ كه با زبان نشانه ها سخن مي گويد، نشانه هايي كه گاه در اوج آشنايي زدايي، تلاش می کند تا شناخت تازه اي را به مخاطب هديه كند
آنچنان كه ژاك دريدا تئوريسين و فيلسوف بزرگ معاصر مي گويد: «سخن در روح شنونده نوشته مي شود و از خود دفاع مي كند پس هيچ نيازي به فرياد آن توسط مؤلف ، نبوده و نيست.»
و این اگرچه تجربه جدیدی در تئاتر کشور ما نیست - پیش از این در سال های گذشته ،شاهد اجرای نمایش قدرتمند چند کاپریس برای ویولن بودیم - اما پرداختن به این گونه نمایشی ، جسارتی سنگین در مولف می طلبد که آرش میرطالبی از آن برخورداراست.
او در اپيزود اول، وان آب سفید رنگی را در وسط صحنه قرارداده تا شکل نمادینی باشد از رحم مادر که شخصی- کودکی- در آن خوابیده وبا بند ناف به مادر متصل شده است . در ابتدای نمایش زن و شوهری را در دو طرف وان می بینیم که با هم به گفت و گو و غذا خوردن مشغول هستند . آن ها با یکدیگر خلوت کرده اند اما می بینیم که سه گوشه خانه به ظاهر خلوت آن ها را غریبه هایی محاصره کرده اند که بر آنان و زندگیشان تسلط دارند.
طالبی در نمایش خود هر اپیزود را از بعدی با جمله زن که می گوید :« بچه لگد می زنه و مرد که می گوید که این زنگ کارخونه منه که می زنه و به همراه آن بوق بزرگ و قرمز رنگی که حرکت موتور قدیمی و مسافرکشی مرد را به همراه دارد» جدا می سازد.
و اين نشانه اي است كه در ابتدايي ترين لحظات نمايش به مخاطب نشان داده مي شود تا به شكلي غيرمستقيم راوي بودن و ذهن هذيان گوي مرد را نشان دهد. کارگردان در اين اپيزود با استفاده از تضاد رنگ ها و استفاده ابتدایی ازرنگ قرمز در دو وسیله مختلف (بوق قرمز و پارچه قرمز بر روی موتور) ، شخصیت آدم ها را در دنياي امروزي به نمايش مي گذارد تا مقدمه اي شود براي ورود به اپيزودها و داستان هاي ديگر، زيرا در اين اپيزود، داستاني روايت نمي شود بلكه تنها نشانه هاي بصري و كلامي است كه در اختيار مخاطب قرار مي گيرد تا سمبوليك بودن فضا را به آنان نشان دهد و مقدمه ای شود برای ورود داستان زندگی مرد و زن که در اپیزود دوم ، مرد(شوهر) را می بینیم که با تکنولوژی نه چندان جدیدی به نام موبایل ( که وسیله ای است برای ارتباط بیشتر افرا د با هم ) صحبت کرده و ناگهان در میانه صحبت، گوشی او به سرقت می رود و این جاست که آرام آرام داستان اتفاقی را که پیش از این افتاده را با زبانی نمادین و غیر داستانی تعریف می کند . او با همسرش از طریق تلفن (تلفن همراه ) مشغول صحبت است که مردی گوشی او را می دزدد و او به همسرش می گوید " صدات داره از من دور می شه ... دستم خالی مونده .. این احتمال وجودارد که دزد باشد ". چرا که با گذر ایام و طی شدن دقایق می بینیم که مرد دوم ( دزد ) به عنوان نظافت چی به خانه زن و مرد می آید تا فاصله زن و شوهر را روزبه روز بیشترو بیشتر و رابطه خودش با زن را نزدیکتر کند به طوری که همسر او (ناموسش ) را ازدستان او به سرقت برده و رابطه ای ناصحیح با او برقرارمی کند تا کودکی به وجود آید که در رحم مادر می گوید " من چگونه به دوستانم بگویم به وجود آمده فاصله ها و روابط منفی هستم " و این با نشانه دیگری پس از به سرقت رفتن گوشی مرد همراه است که او حرف می زند اما مرد دیگری به جای او دستانش را حرکت داده و رفتار او را انجام می دهد گویی که نیمه دیگر و یا به عبارت دیگر همزاد اوست . همزادی حیوان (سگ و گربه ) صفت که در برابر این همه فساد همسرش خاموش بوده و از دزدیده شدن رابطه وی با همسرش ، ناراحتی ای از خود نشان نداده و تلاشی برای پس گرفتن آن نمیکند .آن چنان چه پس ازدزدیده شدن گوشی همراهش نیز خود تلاشی نمی کند و به دیگری می گوید که آن را پیدا کند و طبیعی است که در چنین دنیایی کسی به دنبال دزد دیگری نخواهد رفت و این بار نیز همان تصویر حرکت بسیار آرام مرد سوم به دنبال دزد است در دو قطر متضاد (روبروی هم ) یک دایره که هرگز به او(دزد) نخواهد رسید و این تعدد نشانه ها و پی در پی بودن آن ها این جمله چارلز سندرس پيرس ـ منتقد مشهور فرانسوي ـ را به یاد می آورد که مي گويد: «معناي هرنشانه، نشانه اي تازه است كه معناي آن خود نشانه اي ديگر خواهد بود، و اين فراشد تا بي نهايت ادامه مي يابد . در واقع مدلول «مورد تأويل» است وبه موقعيت مخاطب مرتبط مي شود.
هرچيز واقعي، يا موجود يا حاضر، موجد تأويل در ذهن مي شود واين فراشد را نهايتي نيست. بدين سان، معنا آن سان كه در پيشنهادي اصلي متافيزيك حضور پنداشته مي شود ، چيزي حاضر نيست.»
استفاده از حركت فرم هم دراين اثر ستودني است ، آنجا كه درپايان اپيزود ، موسیقی خشن ریتميکی را همرا ه با تصاویر آدم هایی می نگریم که در هم ریخته شدند تا نشانه ای باشد از دنیای در هم ریخته کنونی . دنیایی مملو از خیانت و جنایت و نفرت و از آن مهم تر دنیایی که او را به وجود آورده و متولد می کند اما پس از آن بدون هیچ پشتیبانی رهایش می کنند ، چنانچه خود می گوید : " اگر تا پیش از تولد برام اتفاقی بیفته ، صد نفر از من حمایت می کنند از بالاترین مقام ها گرفته تا قاضی و دادگاه و صد نفر دیگه .. اما بعد از تولد چی ؟ ولم می کنند تا هرچه شدم بشوم حتی اگر از زندان سر دربیاورم هم خودم باید گلیمم را از آب در بیاورم " و سپس طنز تلخی را با بیرون انداختن یک گلیم کوچک و خراب از آب به وجود می آورد که خنده ای تلخ را برای مخاطب به ارمغان می آورد.تلخی ای که با گذشت ایام روبه افول گذاشته و شدیدتر از پیش میشود تا آن جا که تقارن زمانی به وجود آورده و آینده ای نه چندان دور را با حال در آمیخته و غذای زن و شوهر (پلو و خورشت قرمه سبزی ) را به شکل قطعات شکلات مانند ریزی نشان میدهد . غذایی که در دنیای صنعت گر آینده به جای هر نوع غذای دیگری( به مفهوم سنتی اش) استفاده می شود .
"طالبی" در این صحنه، حلقه محاصره غریبه ها را تنگ تر از پیش نشان داده و آنان را در داخل خانه و در کنار سفره زن و شوهر و جنین نشان می دهد که لقمه غذایی را که زن و مرد می خواهند در دهان هم گذارند را نیز از دستان آنان دزیده و خود می خورند تا دیگر هیچ چیز برای آن ها باقی نگذارند و فضا را برای صحنه آخر آماده کنند.
صحنه ای که در آن بار دیگر مولف ابزار تکنولوژی را نشان می دهد ( تلفن همراه ) که این بار وسیله ای شده برای جنایت و خیانت های رایج این روزگار . مرد دوم یا همان نظافت چی به وسیله تلفن همراه صحنه ای را فیلم گرفته و سپس توزیع می کند که بین زن و مرد دیگری رخ داده و مولف با استفاده نمادین از نور قرمز، آن را به تماشاگر خود نشان می دهد . صحنه ای که بی رحمی دنیای امروزی را به اوج خود رسانده و سه گناه را همزمان در یک لحظه نشان می دهد . گناه فیلم گرفتن از لحظات خصوصی انسان ها ، گناه روابط منفی و ناسالم و در آخر گناه به قتل رساندن جنین در شکم مادر . رفتارهايي که در دنیای سیاه امروزی از امورعادی و پر تکرار بسیاری از جوامع هستند. کودکی که تنها به خاطرآن که نمی بینیم و فریاد دلخراشش را در زمان مرگ نمی شنویم ، به قتل می رسانیم . اگرچه که در این اثر می نگریم که این قتل ، قتل و مرگ دیگری را نیز با خود همراه داشته و همراه جنین ، مادر جنین هم برای ابد ساکت می شود . و در پایان شوهر را می بینیم که این سوال را مطرح می کند که " چرا از وقتی من مستقیم میرم ، کسی سوار نمی شه ؟ نکنه دیگه مسیر مستقیم نمی ره ؟ " پرسشی تلخ که با حرکت موتور و سوال مرد از مردم که چه کسی مسیر مستقیم می رود همراه است سوالی که همه با تعجب از او می پرسند: "کی من ؟ " گویی که در دنیای امروزی دیگر انتخاب راه مستقیم انتخابی بس عجیب و غیر قابل باور است چرا که دنیای صنعت زده امروزی جملگی امکانات را برای استفاده منفی از وسیله مهیا کرده است . آن چنان که پدیده "نانو تکنولوژی" به روابط ناسالم ، وسیله تکنولوژی( تلفن همراه ) به وسيلهای برای جنایت تبدیل می شود و اين ايده اي است بسيار جذاب براي نمایش که با اجرای نشانه شناسانه گروه همراه شده است . نشانه هایی که اگر چه به خودی خود نشانه های جذاب و دوست داشتنی ای محسوب میشود اما عدم رعایت تئوری اقتصاد نشانه ها در برخی از صحنه ها، آن را کمی گنگ و ارتباط مخاطب را با اثر به پایین ترین درجه ممکن می رساند. تئوری ای که" یوری لوتمان " – تئوریسین مشهورروس - درآن می گوید : "در خلق هر اثر هنری باید از نشانه ها سود برد ، اما نشانه هایی به اندازه. چرا که زیادی آن مخاطب را کلافه و خسته می کند و کمبود آن تماشگر را سردرگم " و این کمبود نشانه های لازم ، نکته ظریفی است که عدم توجه به آن در برخی ازصحنه ها ، اثر را گامی به سمت پایین تر از حد انتظار سوق داده و مخاطب را خسته می کند . اگر چه که اين نكته هاي كوچك هرگز از تأثير عميق كليت اثر كم نكرده و تنها مخاطب را وا می دارد تا چندین بار اثر را تماشا کرده و آرام نشانه ها ی آن را دریابد . نشانه ها یی که گاهی کمرنگ ارائه شدن آن ، تماشاگر را در بار اول تماشا، سردرگم کرده و امید ش را به ارتباط با اثر از دست می دهد و او را وا می دارد تا جستجو گر دفعات بعدی تماشای نمایش باشد تا آرام آرام نمايش را برایش در پله هايي بالاتر از بسياري از نمايش هايي قرار دهد كه با قصه گويي مستقیم شان، مخاطب را فريب داده و جذب اثر مي كنند . واین هوشیاری مولف است در ارائه اثری كه سبب مي شود تماشاگران به خود و دنياي پر از جنایت و تباهی شان بينديشند. دنیایی که رنگ وحشیانه ای درون بسیاری از آدم ها
« مدرنيسم» ، «پست مدرنيسم» ، اگزيستانسياليسم، «ميني ماليسم» وحتي گاهي «دادائيسم» ، مجموعه واژه هايي هستند كه عموماً پس از ديدن يك نمايش با ويژگي هاي « عروس، کابوس، افسوس، بلوتوس» به ذهن خطور مي كند؛ نمايشي انتزاعي كه گاه نام «پرفورمنس» را برخود نهاده است.
در عروس، کابوس، افسوس، بلوتوس ، چند اپيزود به عرصه ظهور مي رسد، اپيزودهايي مستقل كه در عین استقلال ، از خط ارتباطی ای مانند همان بند ناف ( بین مادر و جنین ) که در نمایش بر آن تاکید شده ، برخوردار است .
« آرش میرطالبی » در اين نمايش نه با زبان ديالوگ كه با زبان نشانه ها سخن مي گويد، نشانه هايي كه گاه در اوج آشنايي زدايي، تلاش می کند تا شناخت تازه اي را به مخاطب هديه كند
آنچنان كه ژاك دريدا تئوريسين و فيلسوف بزرگ معاصر مي گويد: «سخن در روح شنونده نوشته مي شود و از خود دفاع مي كند پس هيچ نيازي به فرياد آن توسط مؤلف ، نبوده و نيست.»
و این اگرچه تجربه جدیدی در تئاتر کشور ما نیست - پیش از این در سال های گذشته ،شاهد اجرای نمایش قدرتمند چند کاپریس برای ویولن بودیم - اما پرداختن به این گونه نمایشی ، جسارتی سنگین در مولف می طلبد که آرش میرطالبی از آن برخورداراست.
او در اپيزود اول، وان آب سفید رنگی را در وسط صحنه قرارداده تا شکل نمادینی باشد از رحم مادر که شخصی- کودکی- در آن خوابیده وبا بند ناف به مادر متصل شده است . در ابتدای نمایش زن و شوهری را در دو طرف وان می بینیم که با هم به گفت و گو و غذا خوردن مشغول هستند . آن ها با یکدیگر خلوت کرده اند اما می بینیم که سه گوشه خانه به ظاهر خلوت آن ها را غریبه هایی محاصره کرده اند که بر آنان و زندگیشان تسلط دارند.
طالبی در نمایش خود هر اپیزود را از بعدی با جمله زن که می گوید :« بچه لگد می زنه و مرد که می گوید که این زنگ کارخونه منه که می زنه و به همراه آن بوق بزرگ و قرمز رنگی که حرکت موتور قدیمی و مسافرکشی مرد را به همراه دارد» جدا می سازد.
و اين نشانه اي است كه در ابتدايي ترين لحظات نمايش به مخاطب نشان داده مي شود تا به شكلي غيرمستقيم راوي بودن و ذهن هذيان گوي مرد را نشان دهد. کارگردان در اين اپيزود با استفاده از تضاد رنگ ها و استفاده ابتدایی ازرنگ قرمز در دو وسیله مختلف (بوق قرمز و پارچه قرمز بر روی موتور) ، شخصیت آدم ها را در دنياي امروزي به نمايش مي گذارد تا مقدمه اي شود براي ورود به اپيزودها و داستان هاي ديگر، زيرا در اين اپيزود، داستاني روايت نمي شود بلكه تنها نشانه هاي بصري و كلامي است كه در اختيار مخاطب قرار مي گيرد تا سمبوليك بودن فضا را به آنان نشان دهد و مقدمه ای شود برای ورود داستان زندگی مرد و زن که در اپیزود دوم ، مرد(شوهر) را می بینیم که با تکنولوژی نه چندان جدیدی به نام موبایل ( که وسیله ای است برای ارتباط بیشتر افرا د با هم ) صحبت کرده و ناگهان در میانه صحبت، گوشی او به سرقت می رود و این جاست که آرام آرام داستان اتفاقی را که پیش از این افتاده را با زبانی نمادین و غیر داستانی تعریف می کند . او با همسرش از طریق تلفن (تلفن همراه ) مشغول صحبت است که مردی گوشی او را می دزدد و او به همسرش می گوید " صدات داره از من دور می شه ... دستم خالی مونده .. این احتمال وجودارد که دزد باشد ". چرا که با گذر ایام و طی شدن دقایق می بینیم که مرد دوم ( دزد ) به عنوان نظافت چی به خانه زن و مرد می آید تا فاصله زن و شوهر را روزبه روز بیشترو بیشتر و رابطه خودش با زن را نزدیکتر کند به طوری که همسر او (ناموسش ) را ازدستان او به سرقت برده و رابطه ای ناصحیح با او برقرارمی کند تا کودکی به وجود آید که در رحم مادر می گوید " من چگونه به دوستانم بگویم به وجود آمده فاصله ها و روابط منفی هستم " و این با نشانه دیگری پس از به سرقت رفتن گوشی مرد همراه است که او حرف می زند اما مرد دیگری به جای او دستانش را حرکت داده و رفتار او را انجام می دهد گویی که نیمه دیگر و یا به عبارت دیگر همزاد اوست . همزادی حیوان (سگ و گربه ) صفت که در برابر این همه فساد همسرش خاموش بوده و از دزدیده شدن رابطه وی با همسرش ، ناراحتی ای از خود نشان نداده و تلاشی برای پس گرفتن آن نمیکند .آن چنان چه پس ازدزدیده شدن گوشی همراهش نیز خود تلاشی نمی کند و به دیگری می گوید که آن را پیدا کند و طبیعی است که در چنین دنیایی کسی به دنبال دزد دیگری نخواهد رفت و این بار نیز همان تصویر حرکت بسیار آرام مرد سوم به دنبال دزد است در دو قطر متضاد (روبروی هم ) یک دایره که هرگز به او(دزد) نخواهد رسید و این تعدد نشانه ها و پی در پی بودن آن ها این جمله چارلز سندرس پيرس ـ منتقد مشهور فرانسوي ـ را به یاد می آورد که مي گويد: «معناي هرنشانه، نشانه اي تازه است كه معناي آن خود نشانه اي ديگر خواهد بود، و اين فراشد تا بي نهايت ادامه مي يابد . در واقع مدلول «مورد تأويل» است وبه موقعيت مخاطب مرتبط مي شود.
هرچيز واقعي، يا موجود يا حاضر، موجد تأويل در ذهن مي شود واين فراشد را نهايتي نيست. بدين سان، معنا آن سان كه در پيشنهادي اصلي متافيزيك حضور پنداشته مي شود ، چيزي حاضر نيست.»
استفاده از حركت فرم هم دراين اثر ستودني است ، آنجا كه درپايان اپيزود ، موسیقی خشن ریتميکی را همرا ه با تصاویر آدم هایی می نگریم که در هم ریخته شدند تا نشانه ای باشد از دنیای در هم ریخته کنونی . دنیایی مملو از خیانت و جنایت و نفرت و از آن مهم تر دنیایی که او را به وجود آورده و متولد می کند اما پس از آن بدون هیچ پشتیبانی رهایش می کنند ، چنانچه خود می گوید : " اگر تا پیش از تولد برام اتفاقی بیفته ، صد نفر از من حمایت می کنند از بالاترین مقام ها گرفته تا قاضی و دادگاه و صد نفر دیگه .. اما بعد از تولد چی ؟ ولم می کنند تا هرچه شدم بشوم حتی اگر از زندان سر دربیاورم هم خودم باید گلیمم را از آب در بیاورم " و سپس طنز تلخی را با بیرون انداختن یک گلیم کوچک و خراب از آب به وجود می آورد که خنده ای تلخ را برای مخاطب به ارمغان می آورد.تلخی ای که با گذشت ایام روبه افول گذاشته و شدیدتر از پیش میشود تا آن جا که تقارن زمانی به وجود آورده و آینده ای نه چندان دور را با حال در آمیخته و غذای زن و شوهر (پلو و خورشت قرمه سبزی ) را به شکل قطعات شکلات مانند ریزی نشان میدهد . غذایی که در دنیای صنعت گر آینده به جای هر نوع غذای دیگری( به مفهوم سنتی اش) استفاده می شود .
"طالبی" در این صحنه، حلقه محاصره غریبه ها را تنگ تر از پیش نشان داده و آنان را در داخل خانه و در کنار سفره زن و شوهر و جنین نشان می دهد که لقمه غذایی را که زن و مرد می خواهند در دهان هم گذارند را نیز از دستان آنان دزیده و خود می خورند تا دیگر هیچ چیز برای آن ها باقی نگذارند و فضا را برای صحنه آخر آماده کنند.
صحنه ای که در آن بار دیگر مولف ابزار تکنولوژی را نشان می دهد ( تلفن همراه ) که این بار وسیله ای شده برای جنایت و خیانت های رایج این روزگار . مرد دوم یا همان نظافت چی به وسیله تلفن همراه صحنه ای را فیلم گرفته و سپس توزیع می کند که بین زن و مرد دیگری رخ داده و مولف با استفاده نمادین از نور قرمز، آن را به تماشاگر خود نشان می دهد . صحنه ای که بی رحمی دنیای امروزی را به اوج خود رسانده و سه گناه را همزمان در یک لحظه نشان می دهد . گناه فیلم گرفتن از لحظات خصوصی انسان ها ، گناه روابط منفی و ناسالم و در آخر گناه به قتل رساندن جنین در شکم مادر . رفتارهايي که در دنیای سیاه امروزی از امورعادی و پر تکرار بسیاری از جوامع هستند. کودکی که تنها به خاطرآن که نمی بینیم و فریاد دلخراشش را در زمان مرگ نمی شنویم ، به قتل می رسانیم . اگرچه که در این اثر می نگریم که این قتل ، قتل و مرگ دیگری را نیز با خود همراه داشته و همراه جنین ، مادر جنین هم برای ابد ساکت می شود . و در پایان شوهر را می بینیم که این سوال را مطرح می کند که " چرا از وقتی من مستقیم میرم ، کسی سوار نمی شه ؟ نکنه دیگه مسیر مستقیم نمی ره ؟ " پرسشی تلخ که با حرکت موتور و سوال مرد از مردم که چه کسی مسیر مستقیم می رود همراه است سوالی که همه با تعجب از او می پرسند: "کی من ؟ " گویی که در دنیای امروزی دیگر انتخاب راه مستقیم انتخابی بس عجیب و غیر قابل باور است چرا که دنیای صنعت زده امروزی جملگی امکانات را برای استفاده منفی از وسیله مهیا کرده است . آن چنان که پدیده "نانو تکنولوژی" به روابط ناسالم ، وسیله تکنولوژی( تلفن همراه ) به وسيلهای برای جنایت تبدیل می شود و اين ايده اي است بسيار جذاب براي نمایش که با اجرای نشانه شناسانه گروه همراه شده است . نشانه هایی که اگر چه به خودی خود نشانه های جذاب و دوست داشتنی ای محسوب میشود اما عدم رعایت تئوری اقتصاد نشانه ها در برخی از صحنه ها، آن را کمی گنگ و ارتباط مخاطب را با اثر به پایین ترین درجه ممکن می رساند. تئوری ای که" یوری لوتمان " – تئوریسین مشهورروس - درآن می گوید : "در خلق هر اثر هنری باید از نشانه ها سود برد ، اما نشانه هایی به اندازه. چرا که زیادی آن مخاطب را کلافه و خسته می کند و کمبود آن تماشگر را سردرگم " و این کمبود نشانه های لازم ، نکته ظریفی است که عدم توجه به آن در برخی ازصحنه ها ، اثر را گامی به سمت پایین تر از حد انتظار سوق داده و مخاطب را خسته می کند . اگر چه که اين نكته هاي كوچك هرگز از تأثير عميق كليت اثر كم نكرده و تنها مخاطب را وا می دارد تا چندین بار اثر را تماشا کرده و آرام نشانه ها ی آن را دریابد . نشانه ها یی که گاهی کمرنگ ارائه شدن آن ، تماشاگر را در بار اول تماشا، سردرگم کرده و امید ش را به ارتباط با اثر از دست می دهد و او را وا می دارد تا جستجو گر دفعات بعدی تماشای نمایش باشد تا آرام آرام نمايش را برایش در پله هايي بالاتر از بسياري از نمايش هايي قرار دهد كه با قصه گويي مستقیم شان، مخاطب را فريب داده و جذب اثر مي كنند . واین هوشیاری مولف است در ارائه اثری كه سبب مي شود تماشاگران به خود و دنياي پر از جنایت و تباهی شان بينديشند. دنیایی که رنگ وحشیانه ای درون بسیاری از آدم ها
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۸۷ ساعت 21:26 توسط
|