خانه برنارد آلبا

نوشته فدریکو گارسیا لورکا و کارگردانی ”زهرا صبری”
یک نمایش عروسکی. روی صورت تمام عروسک ها صلیب کشیده شده. جلوی صحنه ریل راه آهن کشیده شده و درواقع با این ریل صحنه محاصره شده است. روی صحنه تعدادی چمدان گذاشته اند و عروسک ها داخل چمدان ها می خوابند و از درون این چمدان ها بیرون می آیند. چمدان ، ریل راه آهن همگی نشانی از رفتن دارند . خواسته درونی همه این دختران جوان که در خانه ای زندانی اند.
زنی متکبر و خودکامه و بدخو به نام دونیا برناردا بر دهکدهای در اسپانیا حکومت میکند، بدون اعتنا به این معنی که رفتارش اندک محبتی در دل همگنانش برنمیانگیزد. پس از در گذشت شوهرش سوگند یاد کرد که هشت سال در مرگ او سوگوار بنشیند. این که کسی در خلوت برود چیزی نیست که بتوان بر آن ایراد گرفت، اما اینکه موجودات جوانی را مجبور به شرکت در چنین سرنوشتی کند امری تحملناپذیر است. به همین سبب است که وقایعی پی میآید: برناردا پنج دختر دارد که همه در سن شوهر کردن، و سخت مشتاق دلبری کردن هستند. این برای برناردا مهم نیست؛ مهم این است که او در به روی خود ببندد و با همه مردم قطع مراوده کند. هر پنج دختر تحت حکومت شدید او ناگزیر از زندگی کردن در چهاردیواری خانهاند و جرئت ندارند از رعایت قوانین وحشیانهای که بر آنها تحمیل میکند سربپیچند.
این دختران سیاهپوش، با چهرههایی بدگمان و آب زیرکاه، با گوشه چشم یکدیگر را میپایند و هیچ چیز از دست حسادت متقابل آنها آسودگی ندارد. زیرا کسی در آن حوالی پرسه میزند، جوانک زیبایی یا، بهتر بگویم، شبح جوانک زیبایی: اسمش پیه له رومیانو است. جوانک تنها خواستگار آوگوستیاس است که از همه دخترها بزرگتر است؛ موجودی که از هم اکنون پژمرده و پلاسیده است و سنش به چهل سالگی نزدیک میشود و ، چون از شوهر اول برناردا است، از بقیه پولدارتر است. چون به دامادی پذیرفته شده است میتواند آگوستیاس را ، گاه گاه، آن هم از پشت میلههای نرده خانه ببیند. این غایب و حاضر بر روح چهار دختر دیگر حکومت میکند. یک شب آدلا، که از همه خواهران کوچکتر است، اطرافیان خود را میفریبد، به جوانک میپیوندد و تا سحر با او سر میکند. چندی بعد، متوجه میشود که آبستن است. این واقعه محرمانه، فضای خانه برناردا را باز هم خفقانآورتر میکند. همه متوجه کاسه زیر نیمکاسه میشوند. خدمتکار پیر برناردای وحشتناک به او فشار میآورد که مواظب باشد.
یکی از خواهران آدلا شبانه او را غافلگیر میکند و او با چنان شدتی واکنش نشان میدهد که جار و جنجال او برناردا را به محل واقعه میکشاند، آدلا نه تنها آرام نمیگیرد، بلکه نقاب از چهره بر میدارد و با تمام نیروی عشق خود در برابر مادر میایستد و اعتراف میکند که از مدتها قبل با پیه له رومیانو رابطه دارد و چون هم جوان او را دوست میدارد و هم او جوان را، تصمیم دارد که بدون اعتنا به حرف کسی با او ازدواج کند. افسوس که مرگ بر زندگی چیره میشود. قضیه از این قرار است: برناردا برای آنکه عدالت را به خوبی و به زودی اجرا کند، میکوشد تا با شلیک گلولهای پیه له رومیانو را از پای در آورد. اما تیرش به خطا میرود و در نتیجه خشمش را متوجه آدلا میکند، و آدلا هم دستخوش فشار روحی شدید میشود و خود را در انبار خانه حلقآویز میکند. و اما برناردا تصمیم میگیرد که از هر گونه آه و زاری جلوگیری کند. تنها برای او مهم این است که در دهکده کسی از حقیقت آگاه نشود.
اسماعیل سعادت. فرهنگ آثار. سروش.