به سوی کامیابی    نوشته آنتونی رابینز

تسلط بر ذهن: چگونه افکار خود را کنترل کنیم.

"بجای ایرادگیری، چاره اندیشی کنید"         هنری فورد

 

وقتی افراد می خواهند در خود تغییری ایجاد کنند، معمولاً یا در زمینه نوع احساس است و یا درزمینه نوع رفتار و یا هر دو.

برای تغییر روحیه و درنتیجه رفتار اشخاص دو راه موجود است. یکی انجام تغییرات فیزیولوژیکی که موجب تغییرات احساسی و رفتاری می شود و یکی هم از طریق تغییر تصورات ذهنی.

درمورد تصورات درونی، دو عامل است که می توان آنها را تغییر داد. یکی نوع تصورات، و دیگر نحوه ایجاد تصورات ذهنی.

در ذهن بسیاری از ما کلید هایی است که مغز را وا می دارد تا به شکل خاصی واکنش نشان دهد. اگر انواع تصورات و اثری راکه در ما دارند بشناسیم می توانیم در ذهن خود تغییر ایجاد کنیم و تصاویر را به گونه ای در نظم مجسم سازیم که ما را نیرومند گردانند.

 اگر کسی به نتیجه جالبی رسیده است که ما می خواهیم آن را مدل سازی کنیم، به ابزاری دقیق تر نیاز داریم تا واقعاً به آنچه در ذهن می گذرد دسترسی پیدا کنیم. در اینجا کیفیت های فرعی مطرح می گردند. کیفیت های فرعی، کوچک ترین و دقیق ترین خشت بنای ساختمان تجربیات انسانی هستند. برای درک و کنترل یک تجربه تصویری، باید مشخصات دقیق تری از تصویر مورد نظر داشته باشیم.

صورت کیفیت های فرعی:

تصویر

           ساکن یا متحرک

           بدون کادر یا دارای کادر ( شکل کادر )

           رنگی یا سیاه و سفید

           میزان روشنی

           اندازه تصویر ( به اندازه طبیعی، کوچکتر یا بزرگتر )

           اندازه موضوع یا موضوعات اصلی

           فاصله تصویر از شخص

           فاصله موضوع اصلی

           سه بعدی بودن تصویر

           شدت رنگ ( یا سیاه و سفی بودن )

           تضاد رنگ ها ( کنتراست )

           آیا خود شخص هم در تصویر است یا نه

           نوع حرکت ( ریتم تند یا کند )

           وضوح تصویر ( چه بخش هایی واضح ترند )

           زاویه دید

           موقعیت محل

           سایر کیفیت ها

 

صدا

            شدت ( ولوم )

            ارتفاع

            ضرباهنگ ( منظم یا نامنظم )

            تغییرات صدا ( تأکید بر کلمات معین )

            سکوت ها

            لحن و طنین صدا

            اکوداربودن

            خشن یا لطیف بودن صدا

            حرکت و جابجایی صدا – فاصله

            محل صدا

            سایر کیفیات

 

کیفیات لمسی

            سردی و گرمی

            بافت

            ارتعاش

            فشار

           حرکت

           مدت

           وزن

           غلظت

         محل

         سایر کیفیت ها

 

احساس درد

         سوزش

         سردی یا گرمی

         کشش عضلانی

         متمرکز یا پراکنده بودن درد

         فشار

         مدت

         تغییر ( حالت طپش )

         محل

         سایر کیفیت ها

 

مشخصه مهم دیگر یگانگی تصاویر است. تصویر یگانه ( یا خود احساس ) تصویری است که گویی خود شخص آن را احساس    می کند یعنی از دریچه چشم خود به موضوع نگاه می کند، با گوش خود صداها را می شنود و با دست خود لمس می کند، گویی خود در محل واقعه جضور دارد. تصویر بیگانه یا ( دیگر احساس ) آن است که گویی از بیرون از وجود به آن نگریسته        می شودو اگر خود را بصورت دیگر احساس در نظر مجسم کنید، مانند آن است که فیلمی راکه از شما گرفته اند تماشا کنید.

 با استفاده از کیفیت های فرعی و مشخصاتی ازقبیل بیگانگی و یگانگی احساس می توان تغییراتی بنیادی در تجارب زندگی ایجاد کرد. به خاطر داشته باشید که گفتیم کلیه رفتارهای ما ناشی از روحیات، و روحیات ما ناشی از تصورات درونی، یعنی چیزهایی است که در نظر مجسم می سازیم و یا به خود تلقین می کنیم. شما می توانید مغز خود را کارگردانی کنید تا هرنوع روحیه و رفتاری را که مناسب هدف های بزرگ شماست در خود بوجود آورید.

برای این منظور تمرین هایی وجود دارد. به یکی از خاطرات خوب خود فکر کنید. چشمان خود را ببندید، آرام باشید و به آن خاطره فکر کنید. تصویر را روشن تر و روشن تر سازید. مراقب تغییر روحیه خود باشید. تصویر ذهنی را نزدیکتر بیاورید. آن را بزرگتر سازید. این کار روحیه شما را قوی تر و شادتر می کند. در تمرین دیگر می توانید صدا ها را هم بشنوید و ریتم  آن ها را تغییر دهید.      می توانید در ادامه همین کار را با احساسات لمسی تکرار کنید.

این بار همین تمرین را با یکی از تصاویر منفی انجام دهید. این تمرین ها را باحالت تمرکز و با قوت انجام دهید و توجه کنید که کدامیک از کیفیات حسی فرعی در شما بیشتر تأثیر می کند. همان تصویرمنفی را که در ذهن داشتید به تدریج کوچکتر کنید تا اینکه تصویر محو شود.در ظرف چند دقیقه یک احساس مثبت راگرفته آن را تقویت و نیروبخش ساخته اید همچنین یک تصویر نیرومند منفی را گرفته آن را بی اثر کرده اید.

اصولاً شما به یکی از این دو طریق می توانید زندگی کنید. یکی اینکه بگذارید مغز شما به ترتیب سابق کار کند. بگذارید هر تصویر، یا صدا، یا احساسی را که خواست به صحنه ذهنتان بیاورد و شما نیز بطور خودکار نسبت به آن عکس العمل نشان دهید. راه دیگر آن است که به اختیار و آگاهانه فعالیت های مغزی خود را اداره کنید.می توانید حالات دلخواه را درخود ایجاد کنید        می توانید خیالات و خاطرات تلخ را ضعیف و بی اثر کنید، می توانید آنها را طوری در نظر مجسم سازید که نتوانند بر شما مسلط شوند.

گاهی برای ما کاری پیش می آید، که بسیار بزرگ و دشوار است بطوری که تصور نمی کنیم از عهده ما ساخته باشد. به این جهت حتی آن را شروع نمی کنیم. در این موارد اگر این کار را بصورت تصویر کوچکی مجسم کنید، احساس می کنید که قادر به انجام آن هستید.

امپراطوری شما مغز شما است. شما می توانید امپراطوری خود را با تسلط بر نحوه تجسم و تصورات ذهنی خود از زندگی اداره کنید.کلیه کیفیات حسی فرعی که برشمرده شد، نحوه ادراک و احساس مغز را کنترل می نمایند. ما نمی دانیم زندگی واقعاً چگونه است. تنها چیزی که می دانیم تجسم ذهنی ما از امور است.

تمرین: کاری را در نظر آورید که در مجموع مایل به انجام آن بودید. به این سوالات پاسخ دهید:

آیا تصویری که در ذهن دارید ثابت است یا متحرک؟ رنگی است یا سیاه و سفید؟ نسبت به شما نزدیک است یا دور؟ درسمت چپ است، یا راست یا وسط؟ درقسمت بالا یا پایین یا وسط میدان دید شمااست؟ تصویر شما خود احساس است ( یعنی از دریچه چشم خود آن را می بینید ) یا دیگر احساس  ( یعنی مانند ناظر خارجی به آن نگاه می کنید)؟ آیا در اطراف آن کادری هم هست؟ تصویر درخشان است یا محو؟ تاریک است یا روشن؟ آیا جزئیات آن واضح است؟ هنگامی که این تمرین را انجام می دهید دقت کنید که کدامیک از کیفیت های فرعی قوی ترین اثر را روی شما می گذاردو هنگامی که به آن کیفیت توجه می کنید بیشتر تحت تأثیر قرار می گیرید. اکنون به احساسات مربوط به شنوایی و لامسه توجه کنید. هنگامی که به صداها و گفتگوها گوش می کنید آیا صدای خود را هم می شنوید و یا فقط صحبت های دیگران را می شنوید؟ آیا صحبت ها از نوع مکالمه است یا اینکه فقط یک نفر صحبت می کند؟ آیا صدایی که می شنوید بلند است یا آرام؟ صدا یکنواخت است یامتغیر؟ جنس شیئی که درتصویر می بینید سخت است یانرم، زبر است یاکند؟ محل احساس لمس شما کجاست؟ اگر آن شئی خوردنی است ترش است یا شیرین؟

بتدریج که به کیفیات حسی خود آگاهی پیداکنید متوجه می شوید که می توانید ادراکات خود را از طریق " تداخل " بهتر سازید.بدین معنی که اگر بفرض، احساسات سمعی در شما قوی تر است، بهتر است ابتدا به حالات صوتی خاطرات و تصورات بپردازید.

اکنون به کاری فکر کنید که درحال حاضر چندان تمایلی به آن نداریدو دارای انگیزه کافی برای انجام آن نیستید، ولی می خواهید شوق و انگیزه آن را در خود به وجود آورید. همان سوالات قبلی را ازخود بپرسید.

اکنون تصویر قبلی، یعنی کاری که برای آن انگیزه قوی داشتید و کاری را که می خواهید انگیزه انجام آن را در خود ایجاد کنید بطور همزمان در نظر آورید. کیفیات فرعی این دو تصویر را باهم مقایسه کنید. در تصویر دوم تغییراتی ایجاد کنید تا هرچه بیشتر به تصویرشماره یک شبیه گردد. پس ازآنکه دریافتید چه کیفیت های حسی درتغییر روحیه شما مؤثرتر است می توانید آن کیفیت ها را به هر تصویر ذهنی مرتبط سازید و تغییرات دلخواه را به فوریت در روحیات خود ایجاد نمایید. در نظر داشته باشید که تصورات ذهنی مشابه، روحیات و احساسات مشابهی را در انسان ایجاد می نمایند و روحیات و احساسات مشابه، اقدامات مشابهی را به دنبال دارند. همچنین اگر دریابید کدام عامل خاص شما را برمی انگیزدکه کار خاصی را انجام دهیدآنوقت متوجه می شوید که آن عامل خاص می تواند در موارد مشابه نیز در شما ایجاد انگیزه نماید و باتوجه به آن روحیه و انگیزه می توانید قدم های مؤثرتری بردارید.

بعنوان مدل ساز، شما همیشه می خواهید بدانید که دیگران چه کارهای جسمی و روانی انجام می دهند تا به نتیجه معین می رسند.مثلاً درمورد حالت افسردگی  به جای اینکه سوال شود چرا افسرده اید باید پرسید چطور این کار را می کنید چون برای ایجاد حالت افسردگی کارهای جسمی و ذهنی خاصی لازم است. می پرسیم اگر من جای شما باشم باید چه کار کنم که افسرده شوم؟ اینها کارهایی است که نتایج جسمی، روحی و احساسی خاصی را بدنبال دارد. اگر آنها را تغییر دهید نتایج روحی دیگری غیر از افسردگی حاصل می شود.

وقتی که بدانید همه این امور بدست خود شما و آگاهانه صورت می گیرد، آنگاه می توانید شروع به اداره مغز خود کنید و روحیاتی در خود بوجود آورید تا به زندگی خود کیفیت دلخواهی که شایسته شما است ببخشید. حالات یأس، افسردگی یا شادمانی بنفسه موجود نیستند، بلکه جریاناتی هستند که ما آنها را آگاهانه یاناآگاهانه از طریق تجسم و تصورات ذهنی،صدا و گفتگو، یا رفتارهای جسمی در خود ایجاد می کنیم.

ممکن است بعضی از شما فکر کنید درست است که تغییر این تصاویر ذهنی اثرات مفیدی دارد، اما چه کنیم که این تصاویر بصورت اول خود برنگردند. این کار به طریق جایگزینی مقدوراست. این روش برای رفع عادات بد و یا روحیات و حالات مزمن مناسب است. در این شیوه تصورات درونی را که معمولاٌ ایجاد روحیات نامطلوب می کنند گرفته، کاری می کنیم تا بطور خودکار تصاویر ذهنی دیگری را در ذهن ایجاد نمایند که این تصاویر موجب روحیه دلخواه گردند. مثلاً متوجه می شوید که بعضی تصاویر ذهنی موجب پرخوری می گردد. به کمک این شیوه تصور ذهنی دیگری در خود ایجاد می کنید که بمحض آنکه آن تصویر به ذهن شما بیاید ظرف غذا را کنار می گذارید اگر این دو تصویر را به هم مربوط سازید، هر زمان که بفکر پرخوری بیفتید بلافاصله تصویر دوم در نظرتان مجسم می شود و به شماروحیه ای می دهد که به غذا بی میل شوید. حسن بزرگ شیوه جایگزینی آن است که اگر یکبار آن را بطورمؤثر عمل کنید برای دفعات بعد حالت خودبخود پیدا می کند و لازم نیست درباره آن فکر کنید.

 

طریقه شیوه جایگزینی

قدم اول- رفتاری راکه می خواهید تغییر دهید مشخص سازید. اکنون آن رفتار را در نظر مجسم سازید بطوریکه گویی باچشم خود آن تصویر را می بینید. اگر می خواهید جویدن ناخن های خود را ترک کنید، مجسم کنید که دست خود را بالا می آورید انگشتان خود را به لب ها نزدیک می کنید و مشغول جویدن ناخن ها می شوید.

قدم دوم – پس از اینکه تصویر روشنی از رفتاری که خیال ترک آن را دارید درنظر آوردید، تصویر دیگری که کاملاٌ متفاوت با تصویر اول باشد درنظر مجسم کنید. در نظر بگیرید که اگر آن عادت را ترک کنید چه حالتی پیدا می کنید. مثلاً مجسم کنید که دست خود را از دهان دور می کنید و فکر کنید انگشتی که می خواستید گاز بگیرید کمی تحت فشار است. خود را طوری مجسم سازید که ناخن های خود را لاک زده اید، لباس شیک پوشیده اید و مانند عروس آرایش کرده اید. در ضمن بر خود مسلط هستید و اعتماد به نفس دارید. تصویری که از خود در این حالت مطلوب مجسم می کنیدباید از نوع " دیگر احساس " باشد( یعنی از چشم دیگران خود را در نظر آورید ) دلیلش آن است که می خواهیم تصویری ایده آلی از خود داشته باشید. تصویری که بخواهید خود را به آن صورت درآورید نه اینکه فکر کنید همیشه به اینصورت بوده اید.

قدم سوم-  این دو تصویر را جایگرین هم سازید. بطوریکه هر وقت خواستید ناخن خود را بجوید فوراً تصویر دوم در نظرتان مجسم شود. یکبار که این کار را کردید، هر عاملی که باعث جویدن ناخن بشود، فوراً تصویردوم را درنظرتان مجسم می کند و شما را بطرف آن حالت ایده آل می کشاند. به این ترتیب راهی پیش پای مغز خود می گذارید که نسبت به آنچه تاکنون باعث ناراحتی شما بوده است واکنش مناسبی نشان دهد.

نحوه جایگزینی تصویر به این ترتیب است که ابتدا تصویر درشت و روشنی از رفتاری که می خواهید ترک کنید تشکیل دهید. سپس در گوشه راست و پایین تصویر، تصویر کوچکی از حالت دلخواه مجسم سازید و سپس این تصویر را به سرعت بزرگ کنید تا اینکه تمام صفحه ذهن را پرکند و تصویر رفتاری را که دیگر موردعلاقه شما نیست نابود سازد. هنگام انجام این عمل باشوق و تصمیم کلمه " فوت "( woosh) را تلفظ کنید. این کار ممکن است بچگانه بنظر برسد ولی تلفظ این کلمه که باهیجان ادا می شود پیامی قوی و مثبت به مغز می فرستد. با تلفظ کلمه " فوت " دیگر تصویر قبلی وجود ندارد بلکه تصویری روشن، بزرگ، واضح و رنگی از حالت دلخواه در پیش روی شما است و تصویر نامطلوب قبلی خرد و نابود شده است.

کلید موفیت در این کار سرعت و تکرار است.

بعضی ها ممکن است بگویند " به این سرعت و راحتی که نمی شود این کارها را انجام داد" جواب به این سوال این است که چرا نشود؟ اتفاقاً گاهی در مدت کم بهتر می شود به نتیجه رسید تا در مدت طولانی، نحوه یادگیری مغز چنین است. هنگام تماشای یک فیلم سینمایی هزاران تصویر از برابر چشم شما می گذرد مغز همه این تصاویر را به هم پیوند می دهد و احساس حرکت می کند. اگر این عکس ها را به ترتیب و بافاصله نگاه کنید، مثلاٌ یکی حالا، یکی دوساعت بعد یکی پس فردا ، چیزی از فیلم درک نمی کنید. تغییرات فرد نیز به همین صورت است. فیزیک کوانتوم به ما می گوید که اشیاء بتدریج و در طول زمان تغییر نمی کنند بلکه تغییرات آنها در سطح ذره ای،  ناگهانی و جهشی است.