افسانه ببر
این دومین بار بود که این نمایشنامه را می دیدم . بار اول با بازی اشکان جنابی در فستیوال مونولوگ های گروه لیو در سال گذشته در خانه هنرمندان اینبار در سالن انتظار تالار چهارسو در مجموعه تئاتر شهر با بازی بسیار هنرمندانه و خوب آقای هدایت هاشمی.
داستان سفر یک سرباز چینی به جنگ، زخمی شدنش ، جاماندن از سایر سربازان ، پناه بردن به یک غار ، همنشین شدن با یک ماده ببر و بچه ببر. سرباز مجبور می شه که سینه ماده ببر را بمکد. ببر به شکار می رود و تکه ای گوشت برای او می اندازد سرباز گوشت را روی آتش سرخ می کند ببر از مزه گوشت کباب شده خوشش میاد. روزها کارشون این میشه که ببر شکار می کنه و سرباز گوشت ها رو کباب می کنه . سرباز یه شب از فرط خستگی از این شیوه زندگی فرار می کند و به دهکده ای می رسد . اهالی دهکده داستانش را باور نمی کنند . ببرها او را تعقیب می کنند و به محل تازه اقامت او می رسند. ببرها با آدم ها زندگی می کنند. از اهالی روستا در برابر دزدان و غارتگران محافظت می کنند در موقع حمله ژاپنی ها از آنها دفاع می کنند و علی رغم مخالفت افراد حکومتی به زندگی خودشان ادامه می دهند.