نویسنده و کارگردان: امیررضا کوهستانی   بازیگران: محمد حسن معجونی در نقش ایوانف  سعید چنگیزیان در نقش بورکین   مهین صدری در نقش آنا  وحید آقاپور در نقش کنت    محمدرضا نجفی در نقش دکتر فریبا کامران در نقش زینا علی باقری در نقش کوسیخ   فاطمه فخرایی در نقش مارتا رضا بهبودی در نقش لبدف  نگار جواهریان در نقش لبدف  نگار جواهریان در نقش ساشا مانی حقیقی ( صدای گوینده آموزش زبان)

صحنه پر از ملافه های آویزان بر روی بند رخت است. ایوانف در حال گوش دادن به نوار آموزش زبان انگلیسی است . بورکین گماشته او که خیلی تند حرف می زند وارد صحنه می شود ولی ایوانف اصلاً به حرف های او توجه ندارد. آنا همسر ایوانف شروع به جمع کردن ملافه ها می کند آنا بیمار است و به توصیه دکتر نباید از خانه خارج شود و بایددر شمال زندگی کند . کنت با ایوانف و آنا زندگی می کند پیرمردی که گردنش را بسته . ایوانف خانه بدون اینکه به همسرش حقیقت را بگوید به مهمانی جشن تولد ساشا می رود . لبدف پدر ساشا به ایوانف پول نزول داده و ایوانف می خواهد با زینا همسر لبدف صحبت کند و از او مهلت بخواهد. زینا نمی پذیرد . ایوانف و ساشا عاشق یکدیگرند و باهم ارتباطی مخفیانه دارند. آنا در اثر بیماری می میرد . ایوانف با ساشا ازدواج می کند. منتها در شب عروسی دکتر به محل برگزاری جشن می آید و به ایوانف ناسزا می گوید و مجلس را به هم می زند. ایوانف به ساشا توجهی نشان نمی دهد و انگار که از کار خود احساس گناه کرده باشد از جایش تکان نمی خورد ساشا با دیدن بی اعتنایی ایوانف او را ترک می کند. در صحنه آخر ایوانف تنها روی تخت خواب نشسته و در حال گوش دادن به نوار آموزش زبان انگلیسی است.

بازی بازیگران به استثنای بازی  آقای معجونی ، مزخرف بود. مخصوصا بازیگران  نقش های آنا و مارتا.

نمایش را به خاطر نوشته آنتون چخوف دوست داشتم