Slumdog Millionaire 2008

فیلمی بسیار تأثیرگذار. اونقدر که هرموقع یاد یکی از صحنه هاش می افتم می خوام بلند بلند گریه کنم. یعنی امروز سر کار دقیقاً همین اتفاق برام افتاد.

بچه ها خیلی معصومن . اونقدر پاک و معصوم که وقتی یاد بلاهایی که تو این فیلم سرشون میاد می افتم اعصابم داغون می شه اینکه فکر کنم همین الان یعالمه بچه همین شرایط رو دارن و اصلاچطور آدما دلشون میاد این رفتارا داشته باشن. روغن داغ بریزن تو چشم یه بچه ای که صداش خوبه و بعد مجبور بشه تا آخر عمر از راه خوندن آواز گدایی کنه خیلی تلخه وحشتناکه. چقدر این بچه ها پاک و معصومن . چقدر وقتی یه چیزی رو می خوان براش از ته دل تلاش می کنن. یه صحنه ای هست که منو دیوونه می کنه وقتی یادش می افتم. یه بچه ۵،۶ ساله .هندی. به شدت فقیر. عاشق آمیتا باچان . توی یه دستشویی گیر کرده بود. دستشویی که چه عرض کنم یه آلونک چوبی که کف اون یه سوراخه برای دفع . این اتاقک چوبی با زمین فاصله داره. می شه از توی اون سوراخ پرید وسط یه عالمه کثافت و از اتاقک خارج شد وقتی که در اتاقک بسته س و راهی برای بیرون رفتن نیست. همه دادو فریاد می کنن که آمیتاباچان با یه هلیکوپتر اونجا می خواد فرود بیاد. این پسر تو اون اتاقک گیر کرده. توی یه دستش عکس آمیتاباچان و با دست دیگرش دماغش رو می گیره می پره تو اون همه کثافت بعدش با همون وضع درحالیکه سعی کرده بوده عکس سالم بمونه خودش را از بین جمعیت می رسونه به آمیتا باچان و ازش امضا می گیره.  این صحنه به شدت منو ناراحت می کنه و حرکت این پسر عجیب بود بعدش برادرش به یه ترفندی عکس رو ازش می گیره و امضا رو می فروشه. این فقط یه قسمت کمی از فیلم بود. کل فیلم جریان شرکت کردن یه پسر هندی در یک مسابقه بود با عنوان چگونه می توان یک میلیونر شد؟ جایزه نهایی مسابقه بیست میلیون روپیه بود. در طول این مسابقه ، زندگی این پسر به طرز بسیار خلاقانه ای نشان داده می شود.